#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_266


از پله ها بالا رفتم و سرم کمی گیج می رفت و حتم داشتم رنگم پریده.

کم مونده بود بیافتم که پرستاری که داشت از کنارم می گذشت فوری بازوم و گرفت و تند به زبون خودشون چیزی گفت که نفهمیدم.

گیج نگاهش کردم و به انگلیسی گفتم:

-چی؟

در حالی که من و از راه روی نسبتا شلوغی آروم آروم می برد سمت اتاقی به انگلیسی گفت:

-مواد مصرف کردی؟

گیج و تلو تلو خوران به شونش چنگ زدم که متوجه خونی بودن دستم شد.

تازه فهمید چمه! من و رو تختی نشوند و فوری دراز کشیدم و چشم بستم و صداش و شنیدم:

-خون ریزی کردی.فشارت ...

دیگه نشنیدم و بیهوش شدم.

چشم که باز کردم روی تخت بودم و دستم باند پیچی شده بود.عصبی نفسی کشیدم و سرم و کند زدم و کفشام و پوشیدم.تشنه ام بود و حالم نسبتا بهتر بود و خبری از سرگیجه نبود.اما حالت تهوع داشتم.

موهام پریشون دورم ریخته و بی رنگ شده بودم.

از اتاق خارج شدم و پرستار وضعیتم و چک کرد و هزینه درمان و پرداخت کردم و به سمت پله های خروجی رفتم که یه فرد که به خاطر قد بلندش و نزدیکی یهوییش فقط گردن و چونش معلوم بود با شدت از کنارم رد شد و چنان تنه ای بهم زد که جیغی کشیدم و پرت شدم رو زمین.

اون قدر دردم گرفته و اون قدر برخورد دستم با زمین و سوزشش حرصیم کرده بود که بی توجه به دردم عصبی مثل ماده ببر وحشی از جام پریدم و برگستم و یقه فردی که بهم تنه زده بود و گرفتم و جیغ زدم:

-جلوت و نگاه کن عوض..ی

زبونم گرفت و لال شدم!

هنگ کردم و یه لحظه موقعیت و از دست دادم.

اون؟ این جا؟ زمین که می گن گرده اینه؟



لکنت زبون گرفته بودم و نمی تونستم چیزی بگم.

من حتی اسمشم نمی دونستم! چی بهش می گفتم؟ یکم به قد و هیکلش نگاه کردم و با به یاد آوری لقبش مبهوت و آروم گفتم:

-گوریل!

با چشمای ریز شده نگاهم کرد و ابروهای پهنش و چشمای سگ دارش عجیب پاچه می گرفت!

آب دهنم و قورت دادم و نگاه خیره و پر تمسخرش به یقه مچاله شده ی پیرهنش توی دستام کشیده شد.

دستم و جدا کردم و ازش فاصله گرفتم و حتی دردمم فراموش کرده بودم.کمی خیره نگاهم کرد و به فارسی گفت:

-گوریل!

نگاهش فرق داشت.تمسخر و پوزخند خاصی داشت یه چیزی تومایه های فریاد وقتی مسخره ام می کرد! اما نگاهش اون خباصت و شیطنت تو مهمونی بالماسکه ایران و یا اون شب تو اون کوچه رو نداشت.

من من کنان گفتم:

-شبیه گوریلی.چه با کت شلوار و ماسک تو مهمونی بالماسکه چه الان با این تیپ در هر صورت مثل یک گوریل گنده و زشتی!

ابروهاش بالا پرید و خیره و مرموز نگاهم کرد.

ابروی چپش و بالا انداخت و به موهاش دست کشید موهاش بسته بود از پشت.قبلا مثل تارزان با موهای باز دو بار دیده بودمش.

کمی بهم زل زد و در اخر نیشخند صدا داری زد و سرش و خم کرد تو صورتم و گفت:

-من تو رو نمیشناسم خانوم کوچولو.

چشمام گرد شد.نمیشناخت!

کم‌مونده بود به زور اون شب سوار ماشینش کنتم و حالا نمیشناختم؟ تو بالماسکه رقصیده بودیم و عطرش و دزدیده بودم و حالا من و نمیشناخت؟

کمی فکر کردم.شاید حق با اونه! چرا باید یادش باشه!

اخمی کرد و عقب عقب رفتم و گفتم:

-مهم نیست.فقط.مثل آدم راه برو!

ابروهاش بالا پرید و دستای بزرگش و توجیب شلوار جین سورمه ایش فرو کرد و زنی در حالی که کارتی و به نگهبان نشون می داد به گوریل نگاهی انداخت و گفت:


romangram.com | @romangram_com