#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_262
تو یک تصمیم آنی با سرعت ماشین رو روشن کرد و به سمت باشگاه راه افتاد.
هم زمان دست برد و گوشی اش را از جیب شلوار جینش بیرون کشید و درحالی که مخاطبینش رو زیر و رو می کرد از چهار راه گذشت
شماره ی فرهاد رو گرفت!
یک بوق..دو بوق...سه بوق...
بر نمی داشت!
همیشه همین بود
زیر لب غرید:
- یا اون ماسماسکت خاموشه یا برنمیداری بندازش سطل آشغال راحت تری.
گوشی رو از گوشش فاصله داد.
اسم (مامان ) رو روی صفحه ی گوشی پیدا کرد.
گوشی رو به گوشش چسبوند و چراغ قرمز رو رد کرد و با یک دست فرمان رو با سرعت چرخاند و دور برگردون رو رد کرد.
یک بوق...دو بوق...سه بوق..
- بردار...بردار
- الو فریاد!
با دست راستش ضربه ای به فرمان زد و با هیجان گفت:
- فرهاد باشگاهه؟
صدای برخورد چیزی به میز رو شنید و بعد صدای سهیلا
- رفته پیست چیزی شده؟ پول داری!
عصبی چشم بست و زبانش رو از عادت روی دندون های اسیابش کشید و گفت:
- به پولت احتیاج ندارم آدرس پیست رو برام بفرست
حتی صدای ضعیف پاشنه های بلند کفش هایش رو هم می شنید.
- پسرم، نگرانم نکن خبری از نیاز شده؟
فریاد سه بار با کف دست محکم به فرمان کوبید و نعره زد:
- نه...نه دست از سرش بردارید
صدای سهیلا رو که نشنید اروم تر و ترستاک تر گفت:
- می گی فرهاد کجاست، یا زنگ بزنم به فرهان؟
صدای لرزون و متاصل سهیلارو شنید:
- ب..باشه،آروم باش نکنه می خوای مثل میلاد شی؟ خودتم می دونی که خانوادگی مشکل عص...
فریاد پایش را روی ترمز کوبید و با حرص چشم بست و گفت:
- مامان...مامان..بحث نکن با من ندو رو نِرو من...میلاد مشکل حاد شخصیتی داره این به من چه؟ ها!
نفسی عمیق کشید تا خودش رو کنترل کنه.
- فرهاد کجاست؟
صدای بغض کرده ی سهیلا روی اعصاب نداشته اش خط کشید:
- مسابقه موتور سواری داش...
فریاد گوشی رو بی توجه به سهیلا از گوشش فاصله داد و پرت کرد رو صندلی کنارش پاش و رو پدال گاز فشرد و دنده رو عوض کرد.
با سرعت به سمت پیست راند.
ماشین رو پارک کرده و نکرده با سرعت به سمت ایستگاه رفت.
دست راستش رو روی نرده گذاشت و پرید اون سمت.
romangram.com | @romangram_com