#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_263

نگهبان از پشت اتاقک بیرون آمد و سوت زد و فریاد بی توجه به او به سمت راه پله ها دویید و با پاش به لاستیک های چیده شده روی هم لگد زد و دویید و از نرده های بالا آویزون شد و به پایین نگاه کرد.

موتور فرهاد رو تشخیص داد.

کلاهش رو از سرش برداشت و نگاه آبیش رو به اطراف دوخت و به سرش حرکتی داد و موهاش رو از حالت خشک شده خارج کرد.

لباس مخصوص تنش بود و خسته به نظر میومد با ژست مخصوصش کلاه کاسکتش رو زیر بغل زد و به سمت دختر ها رفت.

فریاد چشم هاش رو با حرص بست و گفت:

- خودشیفته!

از نرده ها پرید پایین و کنار فرهاد فرود آمد و دختر ها با صدا با دیدن فریاد گفتن:

- اووووه.

نگاه دخترا روی فریاد بود و فرهاد برگشت و نگاهش رو به فریاد دوخت و با خنده به فارسی گفت:

- از اون بالا داره میاد یه دسته فریاد

فریاد گوشه یقه فرهاد رو گرفت و اون رو به سمت خودش کشید.

فریاد خیلی اهل ورزش نبود

برعکس فرهان و فربد و مهیار که هرکدوم موخ رشته ی خودشون بودن، اون علاقش رو تو موسیقی ریخته بود

نه مثل داداش بزرگه نخبه بود، نه مثل فرهان بهترین متخصص مغز و اعصاب و نه مثل فرهاد ورزشگار حرفه ای تو همه رشته ها.. و نه حتی مثل مهیار که از الان مشخص بود موخ ریاضیه ریاضی دان بود!

اون فریاد بود!

خانوادگی ضریب هوشی بالایی داشتن.

حتی عمو و پسرعموش میلاد...

با هم به سمت گوشه ی پیست رفتن و دختر ها از دور بلند می خندیدن و حرکات نمایشی اجرا میکردن شاید برای جلب توجه!

فریاد با حرص گفت:

- باید برام پیداش کنی

فرهاد ابروهای پهنش رو بالا انداخت و گفت:

- چیه؟ نکنه دنبال دختر کوچولوتی؟

چشماش رو گرد کرد و با لبخند ادامه داد:

- اها گمش کردی؟

با لبخند به نگاه ترسناک فریاد زل زد و گفت:

-نگران نباش،ما واست پیداش می کنیم

چشمکی زد و با لحن ترسناکی گفت:

- یعنی قبلا پیداش کردیم و وارد عمل شدیم؛شرمنده...ولی این بار رو نمی تونی فراریش بدی خودش با پای خودش اومده تو دهن شیر!

فریاد با غیض به فرهاد نگاه کرد و گفت:

- این بازی رو شروع نشده تموم می کنم.اگه من فریادم؛که نمی زارم تو و اون قول احمقت نیاز و بازیچه کنید.



(شروع نیم فصل آخر)



***



موهای لختم رو دوباره و سه باره و چهار باره شونه کردم .

موهام رو رنگ کرده بودم

کمی تیره تر از قبل شده بود

هرچند پشیمون شده بودم برای همین اخلاقم رنگ دائمی نزده بودم و تا چند وقت دیگه مثل قبل می شد!

این روز ها حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو نداشتم.

romangram.com | @romangram_com