#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_256
و سرش و بالا اورد و ادامه داد...
_ اینا همه اش تعارفات ایرانیاس
لبخندی زدم و به چشماش نگاه کردم ابی بود اما من هیچ شباهتی بین این ابی و اون ابی نمی دیدم هیچ شباهتی !
ابی چشم های فریاد سرد بود اما مرکزش گرمای دلگیری داشت اما مایک همش سرما بود
با تکون خوردن دستی جلوی صورتم به خودم اومدم
_ کجایی دختر دو ساعته زل زدی بهم
و بعد چشمکی زد و گفت :
_ میدونم خیلی خوشتیپم اما دیگه یکم رعایت کن
لبخند زدم
این لبخندا برای چیه ؟
دستم به کانتر تکیه دادم
_ نیاز من باید برم کار دارم هرچی خواستی بهم زنگ بزن و بگو
به دم در که رسید نزدیک رفتم که ادامه داد:
_ راستی یه دفترچه گذاشتم آدرس هایپر مارکت، شماره تاکسی و خلاصه همچی...
دستم رو جلو بردم
_ مرسی واسه همچی
مایک خنده ای کرد و ناخودآگاه جلو اومد و بوسه ای روی گونم زد میدونستم از قصد نیست اما..
_ بیخیال نیاز انقدر تعارف نکن بخوای انقد تعارف داشته باشی دو روزم دووم نمیاری
درحالی که دکمه بالا لباسم رو باز میکردم گفتم:
romangram.com | @romangram_com