#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_254


نرو بی جنبه

نرو بی جنبه

من مغرورم یکم‌ اگه تو بری منم مجبورم برم.

نزار اون چشما مدیونم بشن.

نرو بمونیم دست تو دست هم.



درحالی که اهنگ و زیر لبم زمزمه میکردم چشمام کم کم گرم شد





با تکون های فردی چشمام رو باز کردم و با اخم و حالت منگ به کسی که از خواب بیدارم کرده بود نگاه کردم



با دیدن چشم های بازم لبخندی که عشوه خاصی توش نهفته بود رو نشون میداد حاصل تمرین زیادی و صدایی که خیلی با ناز بود گفت :



_ بالاخره بیدار شدین ، لطفا میز روبروتون رو جلو بکشید



ربات وار هرچی گفت انجام دادم هنوز کامل لود نشده بودم ظرف هایی و به سمتم گرفت تشکر زیر لبی کردم که لبخندی زدو رفت به ظرف های غذا نگاه کردم میل نداشتم اما گشنم بود برای همین شروع کردم به خوردن



بعد از اینکه غذام تموم شد و اومدن و ظرف هارو جمع کردن گوشیم رو برداشتم و توی قسمت ویدئو ها رفتم و روی ویدئو ای که این چند وقت شده بود همه زندگیم رو لمس کردم و هدفونم و روی گوشم گذاشتم و بعد صدای فریاد توی گوشام پیچید



چشم هام و بستم و ذهنم رفت سمت فرودگاه اون چشای آبی که شبیه دریای پرتلاطم بود نه دریای طوفانی همیشه انگار که خورشید دریا غروب کرده بود همونقدر دلنگیز همونقدر تلخ و غمگین دلم برای اون چشما تنگ میشد برای اون موهای رنگی اما نباید می دیدم نباید یادم م یموند واسه همین چشم هام رو روی ویدیو بستم که یه وقت دلم نلرزه و پشیمون نشم از پیشمونی بدم میومد



با صدای فریاد و فکرش دوباره خوابم برد





_ مسافرین گرامی لطفا کمرب....



صدای خلبان توی گوشم پیچید بیدار شدم رسیده بودیم و تا چند دقیقه دیگه هواپیما فرود میومد به طبع از حرف خلبان کمربندم رو بستم و منتظر شدم



همیشه توی هواپیما خوابم میگرفت و اصلا نمیتونستم بیدار بمونم به قولی از منظره پشت پنجره لذت ببرم و اصلا مهم نبود من چون من همینجوریش هم توی زندگیم از خیلی لذت ها محروم بودم



***



درحالی که مدارکم دستم بود جلوی ریل چمدون ها وایستاده بودم تا چمدونم روبه روم قرار بگیره به دورو برم نگاه کردم فضای جدیدی بود برام نوع پوشش و گویش و لهجه ها بعضیا رو میفهمیدم و بعضیا به گوشم هفت پشت غریبه بود



بالاخره چمدونم رسید دست بردم و دسته خاکستری رنگ چمدون صورتیم و گرفتم و روی زمین قرارش دادم و دنبال خودم کشوندمش با چشم دنبال پسر قد بلند و چهارشونه و نسبتا بوری گشتم و بالاخره تونستم گوشه ی ستون پیداش کنم



جلو رفتم و اونم با دیدنم به سمت حرکت کردم



لبخندی زدم و دستم و جلو بردم از الان باید شروع میکردم به اینگیلیسی حرف زدن


romangram.com | @romangram_com