#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_253

کمرم درد گرفته بود و نفس کشیدنم سخت بود ولی بوی عطرش و نمی تونستم بی خیال شم.

دم‌ گوشم داد زد:

- همتون و می کشم. از کار بی کارتون می کنم. ولم کنید...نیاز...

هقهقه کردم و موفق شدن و فریاد و جدا کردن و کشیدنش عقب.

دست و پا می زد و کبود شده داد می زد.

- ولم کنید...نیاز‌!

جمعیت دورش جمع شدن و شلوغ شده بود و دخترا جیغ جیغ می کردن.

عقب عقب رفتم و با گریه به فریاد نگاه کردم.

اون الان گیج شده.

اگر برگردم میگه برو نیاز

میگه چرا موندی؟

باید برم تا بفهمه که چی کار کرده.

کم عذابم نداد

اگر بمونم‌ میشم نیاز خوب!

دختر خوب!

اما من بدم.

باید برم.

نمیزارم اذیتم کنه.

این قلب و از سینه در میارم ولی دیگه عاشق نمی شم.

من مغرورم، من مغرورم.

بغض داشت خفم می کرد.

فریاد دست و پا می زد و به زور گرفته بودنش.

همچنان اسمم و داد می زد و اونارو تهدید می کرد.

بهش پشت کردم و دوییدم سمت خروجی.

اون قدر سریع که...

چرا این کارو کردم؟

من با رفتن از ایران همه چیز و عوض کردم.

همه چیز.

سوار هواپیما که شدم.

بوی سوخت و که حس کردم‌

کمربندم و که بستم، چشم که بستم.

هواپیما که بلند شد، من‌ نیمی از وجودم و جا گذاشتم.

بغض کرده سرم و پشتی صندلی تکیه زدم و آهنگی که این روز ها ورد زبونم شده بود و آروم خوندم.



- نکنه فک کردی بخوای بری سمت در‌

دوباره یکی میرسه و در و می بنده.

نرو بی جنبه

نرو بی جنبه

خودت نه ولی اون چشای لعنتیت.

همیشه تو هر شرایطی من و می فهمه.

romangram.com | @romangram_com