#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_252


صدای داد و بی داد نگهبان هارو می شنوم.



-ن..یاز



با حیرت برگشتم و به پشتم نگاه کردم.

خیلیا دور فریاد جمع شده بودن.

اون نباید تو فضای عمومی می بود!

کلیپش و سه روز پیش داده بودن بیرون!

مردم میشناختنش.

دستم و رو دهنم گذاشتم

مشتش و به شیشه کوبید و داد زد:

- نـیـاز

وقتی فهمید که دیدمش کلاهش رو،رو سرش جا به جا کرد و تونستم موهای آشفته و چشمای سرخش و ببینم.

صداش گرفته بود.

- با هم حرف می زنیم...نرو.

بغض کردم و با اشک نگاهش کردم.

چه قدر دیر!

کم کم سر و صدای فریاد توجه هارو جلب کرد و گوشیاشون و دراوردن و شروع کردن به فیلم گرفتن.

فریاد زیر زمینی بود.

اگه میگرفتنش براش بد می شد.

بغض کرده با دست علامت دادم برو.

پشتم و کردم و راه افتادم که صدای دادش و شنیدم:

- نرو

چون داد می زد می تونستم صداش و بشنوم.

دستم و با حرص رو صورت خیس از اشکم کشیدم و برگشتم سمتش و جیغ زدم:

- برو فریاد

مامورای حفاظتی به سمت فریاد رفتن و جمعیت دورش و کنار زدن و فریاد بی توجه بهشون دوباره مشت کوبید به شیشه و داد زد:

- نیاز...برگرد حرف بزنیم....نرو

مامورا بازوی فریاد و می گیرن و فریاد اون قدر عصبی و دیوونه شده که آرنجش و بالا آورد و کوبید تو صورت ماموری که سعی داشت ببرتش.

مرد با بینی ای که ازش خون میومد افتاد زمین و بقیه مامورا دوییدن تا فریاد و بگیرن.

فریاد هولشون داد و شروع کرد به دوییدن.

مامورا فوری آژیر و زد و دنبالش دوییدن و همه داشتن فیلم می گرفتن.

وحشت زده چسبیدم به شیشه تا فریاد رو ببینم.

جمعیت و کنار می زد و سعی می کرد شیشه رو دور بزنه و به من برسه.

منم همراهش دوییدم تا به قسمت ورودی رسیدیم.

تو یه لحظه نگهبان و کنار زد و سرخ شده و نفس نفس زنون دستم و گرفت و منو کشید سمت خودش.

اون قدر سریع و محکم که کوبیده شدم تو بغلش و بغضم ترکید و دستاش و دور کمرم پیچید و داد زد:

- نمیزارم بری فهمیدی؟ نمی...

مامورا رسیدن و فریاد و گرفتن و کشیدنش عقب ولی ولم نمی کرد.


romangram.com | @romangram_com