#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_251

می خندم!بلند و شاد،شاد اما تلخ!

شونه یاسمن رو میگیرم و نگاهش می کنم:

-از طرف من از بچه های باشگاه و بقیه خداحافظی کن به پرهامم بگو بره به جهنم و این قدر اس ام اس های تحدید آمیز نده!

همشون می خندن ،اما تلخ.

-بدون خداحافظی با ما می ری؟

بر می گردم و با لبخند آرومی به محمد و هستی نگاه می کنم.

با لبخند نگاهم می کنن

محمد به سمتم میاد و پیشونیم و نرم و طولانی می بوسه،برادرانه‌و محکم.

هستی بغلم می کنه و با خنده می گه:

-نری لب ساحل و استخر لخ...

محمد جوری هستی و نگاه می کنه که هستی ساکت می شه و ریز می خنده.

لبخند می زنم

مهران اشکاش و پاک می کنه و می خنده و می گه:

-راست می گه،چشم سفید نری اون جا...



باز محمد چشم غره می ره و مهران ساکت می شه و من می خندم.

با لبخند می گم:

-مهران، یاسمن رو به تو میسپرم.روهام،مهران و یاسمن و به تو.

بر گشتم و به محمد نگاه کردم و گفتم:

-محمد،هستی و یاسمن ، مهران و روهام رو هم به تو می سپرم.

خاله لبخند زد و مادرانه دستش و رو شونم گذاشت و گفت:

-ما تورو به کی بسپریم عزیز دردونه؟

لبخندم تلخ می شه.

دوباره همشون رو بغل می کنم و ازشون فاصله می گیرم.

یاسمن بلند بلند گریه میکنه و سرش و تو بغل روهام پنهون کرده.

بغضم داره خفم می کنه.اما مهم نیست.





-نیاز.

برمی گردم و قلبم وای میسته.

اون از کجا می دونست که من این جام؟



-من رو ببخش،نرو دخترم برگرد.

با زانو به زمین می افته و گریه می کنه و دستاش رو به سمتم دراز می کنه‌

نفس نفس میزنه بین زجه هاش دوییده!

دوییده تا بگه نرم؟

چه مامان مهربونی!

نیشخند می زنم و به محمد علامت میدم بلندش کنه و پشت می کنم و می رم.

دوباره از نگهبان ها رد می شم و حالا همشون رو از پشت شیشه ها می بینم.

براشون دست تکون می دم و به سمت پله برقی می رم.

romangram.com | @romangram_com