#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_249
در حالی که از کوچه خارج می شم دایره سبز رو لمس می کنم و گوشی رو به گوشم می چسبونم.
-بله روهام؟
صدای فریادی شکل روهام تو سرم اکو می شه:
-نیاز پروازت نیم ساعت دیگه است،چند ساعته کجایی تو؟
با استرس به ساعت موچیم نگاه کردم.
-توراهم،مستقیم میام فرودگاه چمدونم رو بردادید با مدارکم.
با حرص و عصبی گفت:
-برداشتیم،ما فرودگاهیم زود باش.
گوشی رو پرت کردم کنارم و پام رو گذاشتم رو پدال گاز و دنده رو عوض کردم و دور برگدون رو دور زدم.
.
یگی از آهنگای مورد علاقم و با حرص و بلند شروع کردم به خوندن.
می رم از این جا به جای دیگه
که نبینم روی تورو بار دیگه
چون که با تو بودن یه کابوس تکراری
ترک خاکی که تو توش باشی اجباریه
می رم و نمی کنم پشتم رو نگاه.
یه بلیط یه طرفه دارم به اون دور دورا
اصن نفهمیدی چی آوردی به روزم
دستم و رو بوق گذاشتم و جیغ زدم:
-برو دیگه
-دفه دیگه که دارم من می خندم
نمی خوام بکنم یاد تورو
لبم و گاز گرفتم و بغض نزاشتت ادامه بدم
از هر کوچه پس کوچه ای رفتم
از هر میانبری
من باید می رفتم
می رفتم.
چه قدر گذشته بود؟
بیست دقیقه
romangram.com | @romangram_com