#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_246


نمی گم کار پول و پارتیه و...می گم شانس منه!

شاهدی نداشتم.

شاهد برده بود که من با خیلی ها رابطه دارم و ممکنه کار اونا باشه چنگ ها و کبودی های روی بدنم.

مدارک برده بود و ثابت کرده بود که سه بار گشت ارشاد و دو بار توی پارتی مختلط گرفتنم.

من هیچی نداشتم!

دیروز عصر اومد بیرون و گوشی یاسمن زنگ خورد و یاسمن با چشمای گرد شده زد رو اسپیکر.

صدای عمو رو هنوز تو گوشم حس می کنم.

- فکر کردی با شکایت و انداختن‌ من تو بازداشتگاه ولت می کنم؟ آبروم رو بردی مامانت داره جدا می شه من پیدات می کنم نیاز

بقیش رو یادم نیست.

فقط یادمه که تهدیدم کرد و یاسمن داد و بی داد کرد و جیغ جیغ کنان فحشش داد و گوشیش رو کوبید به زمین.

هر چند که پنج دقیقه بعدش قربون صدقه گوشیش می رفت و قطعاتش و به هم وصل می کرد و صلوات نذر می کرد تا گوشیش نسوخته باشه.

چون احتمالا با قیمت نجومی گوشی ها امکان نداشت بتونه بخره!

قهوه ام و توی ماگ شکلاتی رنگم ریختم و به سمت پنجره رفتم.

تکیه زدم به قاب پنجره و به کوچه ی تاریک و خلوت زل زدم.

بی حواس چشم گردوندم و با دیدن صحنه مقابلم کم مونده بود ماگ از دستم بی افته.

فریاد بود!

نزدیک ماشینش گوشه ای ایستاده بود و حواسش به من نبود.

نگاهش به جلوش خیره بود.

هوا سرد بود!

چرا اون پایین بود؟

این موقع شب!

قلبم بی قرار می کوبید.

لبم رو گاز گرفتم و دستم و رو شیشه ی سرد پنجره گذاشتم و بدنم از سرما مور مور شد.

چرا این جایی چشم آبی؟

انگار سردش شد که کت تیره ای که داشت و تو تنش مرتب کرد و کمی تو خودش جمع شد.

مگه می شد عاشقش نبود!

لحظه ای سرش رو بلند کرد و قبل این که کاری کنم موچم رو گرفت.

نگاه براقش و تو شبم می تونستم ببینم.

قلبم ایستاد و زمان ایستاد و ماگ از دستم افتاد و دست چپم سوخت و قلبم سوخت و خم شدم و با زانو افتادم زمین.

با صدای شکستن ماگ مهران از رو کاناپه پرت شد پایین و هول شده و گیج به اطراف نگاه کرد و یاسمن اما همچنان خواب بود.

فوری بلند شدم و پرده رو کشیدم و به بیرون خیره شدم.

صدای لاستیکای ماشینش و جای خالیش!



پروازم چند ساعت دیگه بود.

به خاطر زنگ‌ زدن سمساری برگشتم خونه محمد مهدی.

صبح وسایلم و جمع کرده بودم و با یاسمن رفتیم خونش.

اما نیم ساعت پیش سعادت زنگ زده بود و گفته بود ماشین لباس شویی ایراد داره و باید برگردم.

یا پول ماشین و برگردونم یا درستش کنم.

ماشین مهران و برداشتم و رفتم خونه محمد مهدی.


romangram.com | @romangram_com