#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_244


روهام و خاله اومدن و خاله قربون صدقه ام‌می رفت و مدام‌گریه می کرد و سوپ‌ پای مرغ درست کرده بود و هرچی من سعی به فرار می کردم‌نمی شد.

در اخر دو ظرف کامل به خوردم دادن.



-مهران کارای پاسپورت چی شد؟

سرش و برگردوند سمتم و بهم‌نگاه کرد و آروم گفت:

-دارم حلش می کنم.چون گذرنامه داری کارا سریع تر پیش میره.

بهش خیره می شم.کاش پیش نره!

کاش ...



بعد از خوردن سوپ های خاله که طعمی ازش نفهمیدم و تنها به سختی قورتشون میدادم و مهران هم بعد از جواب دادن به سوالم مثل این چند وقت بازم توی خودش فرو رفت و به نقطه ای خیره شد

بی توجه به مهران شروع کردم به دیدن تلویزیون

با اینکه هیچی ازش نمیفهمیدم اما مشتاقانه به صفحه زل زده بودم و شاید بخاطر این بود که همه کارکترا افرادی بودن با چشم های ابی، موهای رنگی و حتی موج صدایی خش دار

توی رنگ های شفقی مانند صفحه گم بودم که با صدای کسی که بطور مداوم اسممو صدا میزد بدون اینکه چشم هامو از صفحه بگیرم گفتم:

_ بله؟

و درجوابم صدایی سرد بود که جوابم رو داد:

_ باید بخوابی، دکتر گفته بیشتر از 10 نباید بیدار باشی و به صفحه مانیتور گوشی یا هرچی خیره بشی، اشعه هاش برات ضرر داره، سرت ضربه خاصی ندیده اما وا..

از جام بلند شدم و بدون توجه به حرف زدن رُهام به سمت اتاق رفتم

چهره بهت زدش رو میتونستم تصور کنم اما نخواستم چون اگر بخوام اینکارو بکنم تصویری که به سختی از فریاد ساخته بودم محو میشد

این روزا همش بی توجه شده بودم به رُهام به مهران یاسی به همه به جز...

وارد اتاقم شدم

مرتب چیده شده بود

کار یاسی باید بوده باشه یا ....

یا هرکی

شونه ای بالا انداختم

مگه فرقی هم داره؟

پشت مانیتور نشستم

رُهام گفت ضرر داره اما مهم نبود

کیس رو روشن کردم که رنگ ابی رنگش توی چشمم خورد

آبی آبی آبی

چرا همچی آبی بود!

چرا صفحه مانتیور دکمه کیس رنگ دیوارا حتی روی گچ دستمم ابی بود!؟

صفحه روشن شد

موس رو به سمت گوگل هدایت کردم و شروع کردم به گشت زدن راجب محل تولد جدیدم (نروژ)

بعد از کلی چرخ زدن یک موضوع مهم بود

اینکه 7 سال بعد اقامت تابعیت میدن و این خوب نبود و تنها شرایط اینه که با کسی که نروژیه ازدواج کنم در این صورت بعد از 3 سال میتونم تابعیت رو بگیرم

مدرک زبانم که ب هر کشوری بالا 6 ایلتس قبول میکرد و منم خداروشکر بخاطر اینکه بابا بچگی خیلی رو زبان حساس بود مدرکم رو داشتم و ویزا و پاسپورتمم که مهران درست میکرد

از جام بلند شدم

روی تخت دراز کشیدم

هزینه ای برای اقامت نمیدادم اما تابعیت و شهروندی مهم بود


romangram.com | @romangram_com