#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_236


خرسه می خوابه و پروانه غم‌گین منتظر بیدار شدن خرس می مونه‌ خرس چندین ماه می خوابه و وقتی بلند می شه داد می زنه.پروانه...پروانه...منم دوست دارم.

اما پروانه...

هقهقه کنان با گریه و بغض می گم:

-اما..پروانه مرده عمر پروانه فقط سه روز بود.خرس می مونه و یه دنیا غم.

فریادچند قدم عقب می ره و کلافه به سمتم‌میاد و با صدای گرفته ای می گه:

-دستت رو بده نیاز باشه...من خرس احمق قصه ام.دستت رو بده.

دستم و آروم‌به سمتش دراز می کنم.

محتاطانه دستش و می گیره سمتم‌

فاصله دستلمون کمه‌ یکم‌مونده تا زنده بمونم.

ولی اون الان مهربونه اگه برگردم باز بهم‌می گه هرزه‌ باز می گه برو گم شو.

دستم و تو لحظه اخر ازش دور می کنم و به چشمای خشک شدش زل می زنم و با بغض می گم:

-گفتی گُم شم...منم گُم می شم.

می فهمه...حسش می کنه...

به سمتم‌می دوعه دستام و از دو طرف باز می کنم پلیسا ام نمی تونن کاری کنن.

هیچ کس نمی تونه کاری کنه.

نفس عمیق می کشم آخرین نفسمه

آخرین نفس...آخرین لحظه.

صدای پرنده ها...موج دریا و صدای فریاد،فریادم می شه آخرین صداهایی که می شنوم.



***

متحیر به پرواز عروسک روبه روش و رقص موهای طلاییش تو اسمان و محو شدنش چشم دوخت مغزش توانایی فرمان را نداشت و تنها توانست واژه ای را بر زبان بیاورد که متشکل از دو حرف بود

_ نیاز!

با صدای داد و بی داد اطرافش پس از ثانیه ای از جایش کنده شد و همچون عروسک محو شده اش به سمت صخره دوید و خودش را درون آبی بی کران زیر پاهایش رها کرد.

به محض فرودش در زیر آب فرو رفت و خیلی سریع بالا آمد و نفسی گرفت موهای چسبیده به پیشانی اش را با حرکت تند سرش به کنار زد.سرش را به اطراف می چرخاند و به دنبال نیازش می گشت .

اما نبود.تند تند نفس نفس می زد و سینه اش با سرعت بالا و پایین می شد.

-نیاز!

گلویش سوخت مهم‌بود؟

-نیاز!

دوباره و دوباره اسمش را صدا زد دستش را به صخره گرفت تا به زیر آب نرود

-شنا بلد نیست!

دلش گریه می خواست دلش گریه می خواست اما...

قایق بزرگ و غواصان را که رویش دید به سمت قایق شنا کرد.

به فریاد برای بالا رفتن از قایق کمک کردنند.

دستش را از میله ها گرفته بود و بی توجه به حرف های اطرافیانش به اطرافش نگاه می کرد پیراهنش را در آورده بود و لباس دیگری به تن داشت.

هوا آفتابی بود،چه قدر گذشته بود؟

قلبش بی قرار می کوبید

دستش را به سرش تکیه زد و چشم بست.

غواص ها یکی یکی از آب بیرون میامدن بدون عروسکش!

عصبی شد فریاد شد ،طوفان شد!


romangram.com | @romangram_com