#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_233

آرین کیس خوبی بود چند وقت باهاش وقت گذروندم و در اخر بعد این که ازش خسته شدم‌باهاش کات کردم.

دنبالم گشت زنگ‌می زد گریه می کرد.

می گفت می میره می گفت دوسم داره.

یاسمن نگران بود می گفت گناه داره.

محمد باهام‌سرد شد گفت دل آرین رو شکوندم و یه جایی یه روزی خدا تلافی می کنه‌.



سرم و می کوبم رو فرمون و جیغ می زنم.

-بسه.



خونم و عوض کردم تا پیدام‌نکنه خیلی گیر بود. و نگرانش بودم.دوسش نداشتم‌نمی خواستم با دیدنم اذیت شه.با مادر ناتنیش مشکل داشت و پدرش الکلی بود و افسردگی داشت. این اواخر لاغر شده بود و حدس می زدم چیزی مصرف کنه.



سرم و بین دستام گرفتم و پام و دو باره رو پدال گاز فشردم و وارد جاده شدم بی مهبا می روندم.

چند ساعت گذشته بود نمی دونم.

گریه می کردم و می روندم کاش بمیرم کاش بمیرم.

چشمای درشت و سیاهش و به یاد میارم و هق می زنم و می لرزم.

از پراید نقره ای سبقت می گیرم و نا باور می گم:

-گفته بود می میره گفته بود می میره.

شاید تقصیر من نبود.شاید مشکلش ریشه خانوادگی داشت اما.منم بودم.منم تاثیر داشتم.



دیشب بود...

آره دیشب بود !خواهرش زنگ‌زد گریه می کرد جیغ می زد.

صدای جیغاش تو سرم اکو می شه.

منم‌جیغ می زنم خواهرش گفت مرده!





فریاد گفت هرزه؟ عموم می خواست بهم‌تجاوز کنه! مامانم به بابام‌خیانت کرده بود؟



ذهنم هم‌زمان به هزاران مکان کشیده می شد مثلا اون پله هایی که به خاطر دیدن مامانم تو اون وضعیت ازش سقوط کردم.

یا بوی الکل و بیمارستانی که فریاد بهم زل زد و گفت گم شم.

یا مثلا سوزش سیلی ای که تو سرما ی اون‌روز برفی به خاطر بهار حس کردم.



شایدم تو اون‌اتاق جلسه کنار در افتاده بودم و عموم داشت دکمه هاش و باز می کرد؟

من کجا بودم تو ماشین تو جاده شمال؟

یا تو خونه بودم و خواهر آرین زنگ زده بود و گفته بود که آرین مواد زده بوده و خودش و از هفت طبقه پرت کرده پایین؟



-بمیرم...بمیرم.

اشکام و با حرص از رو صورتم پاک می کنم و دوباره اشکای تازه ام جایگزین می شن.

باید بمیرم آرین‌مرد !به خاطر من مرد.

من‌واقعا بَدم.کاش این قدر بد نبودم.

باید بمیرم.

romangram.com | @romangram_com