#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_232
خودم و تو ماشین پرت می کنم و در و می بندم و مشتش کوبیده میشه به در و با سرعت در و قفل می کنم.
ماشین و با سرعت غیر قابل باوری روشن می کنم و مشتش دوباره به شیشه بر خورد می کنه و شیشه ترک بر می داره و همچنان صدام می زنه با داد با خشونت صداش گرفته است و موهاش پریشون همون موهای دوست داشتنی من دیره فریاد خیلی دیره.
-باز کن این درو..نیاز.
پام و رو پدال گاز می زارم و قبل این که بتونه دوباره به شیشه مشت بکوبه و دل من ریش شه برای دستای زخمیش ازش دور می شم و اون می دوعه و تو آینه بغل می بینمش و مشت می کوبم به فرمون و گریه می کنم و باید بمیرم
با سرعت تو تاریکی شب می روندم .
بین معدود ماشینایی که تو جاده پیدا می شد مویی رد می شدم و تنها می خواستم برم...به کجا؟ نمی دونم!
اشکام کل صورتم و خیس کرده بود.
-همش تقصیر توعه عمو.
با بغض به فرمون کوبیدم و گفتم:
-همش تقصیر توعه مامان گند زدی ،گند زدی به زندگیم.بابا رو کشتی.
دستچپم و رو دهنم می زارم و می لرزم.
دستم و بر می دارم و از کامیون سبقت می گیرم.با گریه جیغ زدم:
-دل هزار نفر و شکستم مامان عاشقشونمی کردم و ازشون سواستفاده می کردم.ولشون می کردم مامان.
نفس نفس زنون بین بغضم جیغ زدم:
-ازت متنفرم که باعثش شدی.
دیروز فهمیدم.دیروز فهمیدم آرین خودش و کشته.
دست لرزونم و رو دهنممی زارم و تند تند نفس می کشم.
-هیععع...هیععع.
یه لحظه کنترل ماشین و از دست می دم و کممونده با نیسان آبی رنگرو به رومبر خورد کنم.به موقع میون گریه هام فرمون و می چرخونم و می زنم تو خاکی و پاهام و محکم رو ترمز می کوبم.
عصبی تند تند نفس می کشم.
سرم و روی فرمون می زارم.
-ت..تقصیر تو بود.
یه سال پیش باهاش آشنا شدم.
یه پسر بیست و چهار ساله.
پولدار بود و مهربون.تو یکی از مهمونیا آشنا شدیم و گفت که پول خوبی می ده اگر بهش گیتار و آموزش بدم.
با یاد آوری گذشته حالت تهوع می گیرم و چشمام و می بندم.هم زمان با به یاد آوردن آرین جای دستای اون حیوون و رو تنمحس می کردم و به بدنم چنگ می زدم و می لرزیدم.
قبول کردم سوژه خوبی بود ساده و پولدار هم مایه بود هم پایه.
بغض چنگ می شه به گلوم فریاد بهمگفت هرزه.فریاد گفت برم...
فریاد گفت گم شم...
دستام و رو قلبم می زارم و بازم به یاد میارم.
romangram.com | @romangram_com