#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_231
هر حرکتم و تیکنیکی و بی عجله و دقیق با هر ریتم اهنگ انجام می دم قسمت رپ آهنگ که با سرعت امینم خونده می شه منم می رمرو دور تند اون قدر سریع تیکنیکی رباتیک و شافل و ترکیب می کنم و می رقصم که حتم دارم همه خشکشون زده.
اخر اهنگ و خم شدنم همراه بلند کردن دست چپم به اتمام می رسونم.تو همون حالت نفس نفس می زنم و دونه های درشت عرق از پیشونیم به تیغه بینیم و از اون جا به زمین سقوط می کنن.هیچ صدایی نمیاد.
سر که بلند می کنم امیر علی استاد سومی از جا بلند میشه و در حالی که خشک شده به من نگاه می کنه شروع می کنه به دست زدن.
پشت سرش همه همین کار و می کنن.یه چیزی فرای تشویق یه چیزی تومایه های بمب اما من خوش حالنیستم.
کسی که مرده خوش حال نمی شه می شه؟
نیشخند می زنم و برای امیر علی سی و پنج ساله که هر سه سال برای این مسابقه از ترکیه به ایران میاد از روی تشکر سری تکون می دم و از پله ها پایین میام و از کنار دختر و پسرای هیجان زده که رد می شم همشون بازو هام و لمس می کنن و به سر شونه هام دست می زنن با این کار نشون می دن که عاشق رقصم شدن و خوششون اومده.
بچه های گروه به سمتم تقریبا شیرجه می رن و یسنا و صبا از بازو هام آویزون می شن و مدام جیغ می زنن.
سهیل و بقیه هم همشون هیجان زده از هر حرکتم تعریف می کنن و می گن هیچ وقت این قدر خوب نبودم.
پرهام گوشه ای دور از بقیه با چشمایی که برق می زنه بهمنگاه می کنه و می دونم که دوس داره بیاد جلو.
پشت می کنم تا برم تو اتاق که با دیدن یه جفت تیله براق دریایی یه جایی دور نزدیک به یاسمنی که با استرس داره براش چیزی و تو ضیح میده خیره نگاهممی کنه خشکم می زنه!
اون قدر حول می شم که تو همون حالت
دست رو دستگیره در می زارم و با سرعت در حالی که نمی تونم چشم از اون و یاسمنی که متوجه نگاه خیره فریاد شده رو من مبهوت وارد اتاق میشم و در و محکم می بندم و با سرعت به سمت جالباسی می رم هر چی می گردم ساک دستی کوچیکم و پیدا نمی کنم.
خدای من یاسمن فهمیده...فهمیده که فریاد و خبر کرده.چرا فریاد؟ شاید چون می دونسته تنها کسیه که می تونه جلوم و بگیره.
لباسام و قایم کرده که که نرم اما من این بار موندنی نیستم ،نیستم.
از رو جالباسی بین انبوه لباسا با سرعت دست تو نایلون صورتی می کنم و شلوار جین دمپای تیره ای رو بیرون می کشم و با سرعت شرتکم و در میارم و شلوار و پاممی کنمکمی برامگشاد بود.
دکمه اش و بسته نبسته بر می گردم و از رو صندلی کنار اینه یه پیرهن مردونه سفید پیدا می کنم و برامگشاد و بلنده اما مثل مانتویه با سرعت تنممی کنم و دکمه هاش و بسته نبسته بر می گردم و بین انبوه کیف و نایلون ها یه شال بیرون افتاده از نایلون کج شده رو زمین می بینم و دست دراز می کنم و رو سرممی اندازمش و در اتاق و باز می کنم و سرم و پایین می اندازم و دستم و رو صورتم می زارم و با سرعت بین انبوه جمعیت حرکت می کنم.
از پله ها بالا می رم و دستای لرزونم و از نرده های فلزی می گیرم تا نیفتم.
بوی الکل و ادکلن های متفاوت و جیغ و هیاهو و سر و صدای دی جی همه و همه باعث شده سرم از شقیقه تا وسط پیشونیم داغ و دردناک شه.
به اخرین پله که رسیدم صدای دی جی و از فاصله زیاد شنیدم.
داشت برنده مسابقه رو اعلاممی کرد داشت پول زیادی و که قراد بود به برنده همراه اقامت نروژ بهش داده می شد رو می گفت.
داشت نفر سوماعلاممیکرد مننبودم فشارم افتاده بود و چشم بسته بودم و به دیوار تکیه زده بودم.
نفر دوم هر کی بود نفر اول و تایین می کرد.
-نفر دوم هست...اسمش...
چشم باز می کنم و به دیوار روبه روم زل می زنم.
-سیاوش
صدای دی جی و جیغ و هیاهو تو سرم اکو می شه.
زانو هام خممی شه .
-نفر اولمون کسی نیست جز نیاز این دختر نفر اول شده پس چرا نمی بینمش؟
بغض چنگ می زنه به گلوم و تموم قدرتم و جمع می کنم و می ریزم تو پاهام و پا می زارم رو آرزو های خورد شدم و در و باز می کنم و سه بادیگاددی که پشت به من با بی سیم کنار در اصلی ایستادن بر می گردن سمتم و برام سری تکون می دن و در و باز می کنن و من با سرعت خارج می شم.
اشک نمی ریزم نباید ریملم پاک شه...نباید بریزه...
دست مشت می کنم وچشم می بندم و با سرعت می دو ام.
خارج شهریم و کل باغ و می دو ام بادیگاردایی که کنار در ایستادن در و باز می کنن و خارج می شم و می دو ام سمت انبوه ماشینای پارک شده.
پراید روهام و پیدا می کنم برای اومدن به مهمونی قرض گرفتیمش.
خم می شم و دست می کشم زیر گل گیرش و سوئیچ و برمی دارم و در و باز می کنم.
-نیاز.
صدای داد فریاده...صدای داده فریاده.
بدو نیاز بدو نباید برسه دیگه دیره نیاز !خیلی دیره وسوسه نشو برنگرد برای دیدن اون آبی های ظالم برنگرد.
بمیر نیاز بمیر.
romangram.com | @romangram_com