#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_224
روهام اما نمی تونه صبر کنه با دو از خونه خارج می شه و فریادم سوئیچ و سیو شرتش و چنگ می زنه از رو کاناپه و به دنبال روهام از خونه خارج می شه.
طبقه هم کف فریاد اخرین پله رو با ضرب پشت به روهام پایین میاد و تویه حرکت بازوی روهام کلافه و پریشون رو می گیره و با نفس نفس می گه:
-چی شده؟ قرار بود چمدون و بگیری!
روهام عصبی و کلافه می گه:
-بعدا می گیرم.الان باید برم.
فریاد که از حرص و اعصبانیت رو به انفجاره با حرص داد می زنه:
-هر جا داری می ری می رسونمت با این حالت تصادف می کنی مسیر منم همون سمتاست.
دروغ گه نگفت! گفت؟
روهام گیج پشت سر فریاد راه می افته و تو فورد فریاد که جا گیر می شن روهام به موهاش چنگ می زنه و عصبی می گه:
-برو تند برو.
فریاد لبش و از حرص گاز می گیره محمد مهدی کیه؟ عموی نیاز چی کار کرده؟ اسم عمو که تو ذهنش نقش می بنده مغزش درد می گیره و نفرت تو چشماش خونه می کنه اگه فرهاد
این جا بود احتمالا از حرص می مرد!
کل مسیر و هر دو در حرص و اعصبانیت گذروندن روهام سریع آدرس می داد و فریاد تنها نگران موطلایی بود.
روبه روی اپارتمان ساده و سه طبقه که نگه داشتن هر دو از ماشین به بیرون شلیک شدن روهام می دونست چرا می دوهه ولی فریاد نمی دونست!
جلوی در کرمی رنگ ایستادن و هر دو نفس نفس زنان دست رو زنگ و در گذاشتن روهام داد و بی داد می کرد و فریاد حرص می خورد.
فریاد بازوی روهام و کشید و عصبی گفت:
-تا فردا می خوای جیغ و داد کنی مثل دختر بچه ها؟
همزمانبا این حرفش به در لگد زد و با دو به سمت در حرکت کرد و با شونه به در ضربه محکمی زد که قفل در شکست و هر دو با دیدن صحنه مقابلشون شک زده ایستادن.
روهام هم چنان بهت زده به جسم بی
جون روبه روش نگاه میکرد درک و هضم موقعیت براش سخت بود تواین بین اما فریاد زودتر از شک بیرون اومد و تنها با گفتن اسم... نیاز
به سمت عروسکش که گویی خراب شده بود دوید و این حرکتش باعث شد که روهام هم به خودش بیاید فریاد به محض رسیدن به موطلایی اش دستش را زیر سر نیاز و دست دیگرش را به سمت پاهاش برد و با یک حرکت بلندش کرد و تند و بی توجه از کنار روهام گذشت.
روهام فوری ملافه ی رو میل و چنگزد وبه طبع از فریاد از خونه بیرون اومد و بدون بستن در از پله ها سرازیر شد مدام زیر لب به آن مردک بی همه چیز حیوان صفت ناسزا می گفت و نقشه قتلش رو می کشید.
دست هاش درهم گره خورده بود و اخم هاش بیشتر در هم فرو رفته بود و نفسش عجیب گرفته بود نیاز رو، رو صندلی های عقب گذاشته بود و عصبی منتظر روهام بود.
روهامبه پاگرد که رسید سریع به سمت ماشین رفت و خودش را درون آن پرت کرد و به محض نشستنش و قبل بسته شدن در فریاد پایش را روی گاز گذاشت و با تیک افی که بوی لنت و گرد زمین را بلند کرد از محوطه پارکینگ خارج شد روهام هر چند بار به سمت نیاز برمی گشت و اسمش را صدا میزد و وقتی با سکوت خواهر ناتنی از تن بهش نزدیکتر مواجه میشد چشمه اشکش بیشتر از قبل پر میشد.
صبح باید دنبالش می رفت باید کنارش میبود اما با خود گفته بود چه اتفاقی می افته؟ اونجا یک شرکت بود و بالاخره ادم های با شرفی هم بودند که این دختر رو از چنگ اون حیوون پست نجات بِدن نبود؟
روهام نیم نگاهی به فریاد انداخت که بیشتر از قبل پایش را روی گاز گذاشت بود و انقدر انگشتانش را که دور فرمون ماشین حلقه شده بود فشرده بود رگ های دستش که بخاطر بالا بودن استینهایش نمایان بود بیرون زد و هر چند دقیقه یکبار نفسی عمیق میکشید لرزش دست هایش را حس میکرد
که هر بار با نفس های خط در میان نیاز عمیق تر میشد .
و از چشم های ابی رنگش اتش می بارید
بالاخره به بیمارستان رسیدن فریاد با سرعت کمر بندش را باز کرد و در را بدون بستن رها کرد و نیاز را برداشت و بدون قفل کردن یا توجه به ماشین به سمت ساختمان نحس دویید روهاهم هم ناچارا شروع کرد به جابه جا کردن ماشین....
به محض اینکه وارد ساختمان شد فریاد زد:
-یکی کمک کنه
romangram.com | @romangram_com