#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_223
اما حالا؟
از طرفی باید از نیاز دوری می کرد به خاطر برادرش باید دور می شد.
از طرفی...نمی شد! دوری از اون حجم بدجنس مو طلایی سخت بود.
عاشقش نبود! بود؟
با نیشخند حرصی به آینه زل زد و از لابه لای بخار های اطرافش به چشم های محو و آبیش زل زد و گفت:
-هه من فقط عاشق بهارم حتی اگه مال وحید باشه.
چشماش رو بست و بوی عطر معرکه ی نیاز و حس کرد و چشم باز کرد و عصبی داد زد:
-فقط بهار!
از حمامخارج شد و تن پوش سورمه ایش تنش کرد و با کلاهش موهاش و خشک می کرد که صدای زنگ و شنید.
عصبی سیبی از رو سبد میوه ای که روی کانتر بود برداشت و در حالی که بهش گاز می زد به سمت در سالن رفت و در و باز کرد و کلافه با دهن پر گفت:
-خوبه گفتم ادامه فیلم برداری شمال...
منتظر صالح بود اما به جای چهره ی صالح چهره ی پسر قد بلند و چهار شونه ی ساده ای رو دید که جدی روبه روش ایستاده بود.
بی خیال بازم به سیبش گازی زد و با دهن پر و ابروهای بالا رفته گفت:
-بله؟
پسر نگاه ریز شده اش و به فریاد می دوزه و آروم می گه:
-من روهامم ، برادر خونده ی نیاز.
آدرستون رو از تو قرارداد نیاز پیدا کردم.چمدونش تو ماشینتون جا مونده بود اومدم برش دارم.
فریاد لپش و از تو می گزه و با حساسیتی آشکار به سرتاپای روهام خیره می شه و می گه:
-خودش پا نداشت؟
چهره ی روهام تو هم می ره و فریاد پوز خند می زنه و در رو پس می زنه و در حالی که به سمت اتاقش می ره می گه:
-می خوام برم استادیو صبر کن آماده شم از تو پارکینگ موقع رفتن چمدون و بهت بدم تو ماشینه.
روهام حرصی از غرور و اخلاق مزخرف پسری که دل خواهر کچولوی کله شقش رو برده وارد خونه می شه.
بدون توجه به ظاهر لوکس و شیک خونه ی فریاد به دیوار تکیه می زنه.
صدای زنگ گوشیش رو که می شنوه دست تو جیبش می کنه و به صفحه گوشی زل می زنه و اسم محمد مهدی رو صفحه چشمک می زنه.
-الو داداش.
صدای خشن محمد مهدی لبخند رو لبای روهام خشک می کنه.
-روهام فوری برو خونه ی من، دختر حاجی همسایمون زنگ زد بهم گفت نیاز با سر و وضع داغون و لباسای پاره پوره رفته خونه ی من تو چیزی می دونی؟
روهام خشک شده به فریاد آماده و اخم کرده ی روبه روش زل می زنه و با بهت می گه:
-یا ابلفضل.
محمد مهدی با نهایت توانش در حالی که از اتاقی که هستی مریض و تب کرده خوابیده خارج می شه داد می زنه:
-روهام می گم چی شده؟ کاری نکن پاشم بیام تهران.
روهام خشک شده و مبهوت لب می زنه:
-نیاز رفته بود شرکت عموش،رفته بود پیش اون حیوون!
محمد مهدی لال می شه و روهام گوشی رو از گوشش فاصله می ده و پشت می کنه به فریاد گیج و عصبی.
-وایسا ببینم.
romangram.com | @romangram_com