#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_222
هقهقه کردم
راست میگفت
فریاد راست میگفت
من هرزه ام
من هرزه ام
اونقدر بدنم رو شستم و سابیدم و به خودم چنگ زدم که پوستم قرمز و به کبودی میزد.
از حموم برهنه خارج شدم و نگاه یخ زده و سرخمو به اطراف دوختم.
وسط اتاق به صورت نامرتب کمدم رو گذاشته بودن.
روش خش افتاده بود.
موقع جابه جایی داغونش کردن.
این موضوع مهم بود؟
معلومه که نبود!
قفل کمد رو با کلیدش باز کردم و چسبارو وحشیانه باز کردم و از سر تا پام آب میچکید و سردم شده بود.
مهم بود؟
معلومه که نبود!
لباسام مچاله شده و در هم تو کمد بودن.
تنپوش سفیدمو چنگ زدم و از بین لباس مجلسی قرمز و سورمه ایم بیرون میکشمش.
حوله رو تنم کردم و گیج و گنگ به دیوار تکیه دادم.
سرمو پایین انداختم و بغضم دوباره شکست و اشکام آروم از چشمام رَوونه ی گونه های زخمیم شدن
صدای در خونه اومد و داد و بی داد رُهامی که میدونم دختر همسایه از حال بدم براش گفته.
دستم رو رو چشمام گذاشتم و از درون لرزیدم.
اون قدر صدای داد و بی دادای روهام واضح شد و رو اعصاب نداشته ام خط می کشه که نمی تونم خودم و کنترل کنم و به سمت در قدم بر می دارم.
اما درست سه قدممونده به در...
چشمام سیاهی می ره و در دوتا می شه و دیدمتار می شه و در محو می شه و همه جا سیاه می شه و بدنم درد می گیره و سرم درد می گیره و ... در نهایت بی هوش می شم.
***
با دستاش موهاش و زیر آب ولرم ماساژ می ده و چشم بسته و فکرش همه جا هست جز زیر حمام و جز تموم شدن کف های شامپو روی موهاش.
نیاز کجا رفت؟ روهام کیه؟ چرا همسایه هاش زدنش؟
با یاد آوری اون صحنه...اون دستای بزرگ و سیاهی که رو صورت نرم و سفید موطلاییش فرود میومدن ، عصبی چشم می بنده و سرش و خم می کنه و نبضش تند می شه و دستش و به دیواره ی سرامیکی روبه روش تکیه می ده.
تند تند نفس می کشه.
حال نیاز بد بود؟ آره بد بود.
عصبی زیر لب می گه:
-همش نیاز...همش نیاز!
خودشم حرصش می گیره از این نیاز های پر رنگ توی ذهنش.
خودشم عصبی می شه از این دختر مو طلایی کوچولوی بدجنس که حسابی دلبری می کنه با صدای لوسش.
-بهار بهتره...بهار بهت...
نمی تونه جمله اش و تکمیل کنه.
بهار حالا مال اوننبود.خودشم قبول داشت این اواخر از بهار و وحید غافل شده بود اگر فریاد سه ماه پیش بود امکان نداشت که از بهار دور بشه و بهش ازادی عمل بده.
romangram.com | @romangram_com