#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_221
- جون بکن
لباشو گاز گرفت و ببخشیدی گفت و دویید تو خونه و من بی حال خم شدم و رو پله ها نشستم.
حالت تهوع داشت داغونم می کرد.
بمیر نیاز
بمیر
در باز شد و دختره اومد بیرون.
به حال زارم نگاهی انداخت و دلسوزانه رفت سمت در و در رو باز کرد و برگشت سمتم و گفت:
- حالتون خوبه؟
به زور از نرده های فلزی و مشکی رنگ گرفتم و بلند شدم و درحالی که لرزم داشت آشکار می شد گفتم:
- خوبم برو کنار
با نگرانی نگاهم کرد و یه لحظه چشمام سیاهی رفت و کم مونده بود بی افتم که زود زیر بغلم رو گرفت که چادر از سرش افتاد و نگاهم خیره موند رو شکم برجسته اش.
حامله بود!
نیشخند تلخی زدم و ازش فاصله گرفتم و با بغض گفتم:
- امیدوارم بچت دختر نباشه.
خشک شده نگاهم کرد و رفتم داخل و قبل از این که چیزی بگه در رو محکم بستم و رو زمین پشت در سرخوردم و سرمو رو پاهام گذاشتم.
- بمیر نیاز
بمیر
-----
زیر دوش ایستادم
آب داغ رو باز کردم
داغ خالص
سوختم
سرمسوخت
پوستم انگار ذوق ذوق می کرد.
شامپو بدن رو روی خودم خالی کردم و نشستم رو زمین و لیف رو برداشتم و خودم رو شستم.
تمیز نمیشم!
دستاش رو بدنمه
تمیز نمیشم
جیغ میزنم:
- تمیز نمیشم
دوست داشتم سبک شم
راحت شم
نمیشد
نمیشد
پاک نمیشم
آلودم به دستاش
آلودم به نگاه کثیفش
- فریاد..
romangram.com | @romangram_com