#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_219

جلوی مانتوم رو با دست می گیرم و برمی گردم و می بینم که منشی نگاهش بین جیغ جیغاش به من می افته.

پاهام خشک میشه و از وحشت کم مونده بی افتم و اشکای داغم صورتم رو می شورن و منشی با مکث ازم چشم‌ میگیره و یقه ی اون حیوونو میگیره و حواسشو پرت میکنه و جیغ میزنه:

- تو به من قول داده بودی عوضی...

مرسی منشی دوست داشتنی

مرسی که نجاتم دادی‌

هرچند که برای من نباشه و پای منافع خودت وسط باشه.

اما نجاتم دادی

از دیوار فاصله میگیرم و با تمام سرعتی که از خودم‌ انتظار دارم به بیرون‌ میدوام.

نمیر نیاز

الان نمیر

به سمت اسانسور رفتم و دستم رو به درش گرفتم که نیفتم.

درو باز کردم و خودمو پرت کردم داخل

در محکم بسته شد و صدای داد اون تو فضای اسانسور پیچید:

- نیاز کجاس؟ نیاز؟

از وحشت دستم لیز خورد و افتادم کف اسانسور و صدای کوبیده شدن دستاش به در اسانسور همراه شد با پایین رفتن اسانسور.

دستم رو رو گلوم گرفتم و با یه دستم به جلوی مانتوم چنگ زدم

دکمه هاش کو؟

تو آینه اسانسور نگاهم‌ به خودم افتاد و من چرا نمی تونستم نفس بکشم؟

در اسانسور که باز شد همه کارمندایی و اونایی که تو اون طبقه بودن‌ مبهوت‌ نگاهم کردن و من تند تند نفس می کشیدم.

اما اکسیژنی وارد ریه هام‌ نمیشد

چند تا از کارمندای زن به سمتم دوییدن و زیر بازوم و گرفتن و مبهوت جلوی باز مانتوم رو رد چنگ و کبودی رو شکمم شدن

- خانوم‌حالتون خوبه؟ خانوم کرمانی زنگ بزنید اورژانس

وحشت زده دختر جوون و چادری کنارم و هول دادم و از بدنه اسانسور گرفتم و بلند شدم.

سنگینی نگاه همه رو رو خودم حس می کردم.

- ولم کن

هولشون دادم و با همه توانم به سمت در خروجی دوییدم.

جلوی مانتوم رو رو هم گذاشتم و شالم رو از رو گردنم رو سرم هول دادم و گوشه های شال رو رو جلوی مانتوم‌ انداختم.

تو پیاده رو راه می رفتم و سرم‌ پایین بود و بلند بلند نفس می کشیدم و هقهقه امم این بار صدا داشت

این بار غرور مهم نبود

- هیع...هیعع.

نمی تونستم‌ نفس بکشم.

خم شدم و محتویات معدم رو گوشه جوب بالا اوردم و پیر مردی کنارم‌ نشست و گفت:

- دخترم خوبی؟

با گریه و هقهقه گفتم:

- ن...نه برام ماشین بگ..

منظورمو فهمید و با نگرانی گفت:

- تلفنت رو بده زنگ بزنم‌ مادر پدرت یا ببرمت بیمارستانی چیزی.

با حرص برگشتم سمتش و به چشمای خیره اش زل زدم و با گریه جیغ زدم:

- ماشین..بگ..

مردم‌ دورمون جمع شده بودن.

romangram.com | @romangram_com