#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_218
دستش رو بدنم می شینه و من دیوونه وار میلرزم.
من واقعا دختر بد قصه ام؟
من که بدم و این همه درد می کشم و بی چاره ام پس خوبا در چه حالن!
نمیشه یکی بیاد نجاتم بده؟
مثل فیلما
مثل رمانا
مثل قصه ها
فریاد بیاد!
روهام بیاد!
محمد مهدی!
حتی پرهام!
مهران!
حتی اون پسر گوریل؟
یکی بیاد نجاتم بده
گلوم میسوزه از جیغ هام...
لباسام سر جاشه؟آره هنوز سر جاشه.اما کمی پاره شده.
کم مونده به هدفش برسه.
کم مونده بازی رو ببره و منو نابود کنه
خیلی کم مونده...
صدای در اتاق میاد
سایه اش از جلوم محو میشه.
درو باز میکنه.جسمی به داخل اتاق پرتاب میشه و من قدرت دیدنش رو ندارم.
چون می لرزم.کسی که می لرزه و دندوناش دارن به شدت به هم برخورد می کنن قطعا قدرت برگشتن و دیدن فرشته نجاتش رو نداره!
اما صدا هارو میشنوم.
این صدا صدای منشی نیست؟
- احمق روانی داری چیکار میکنی؟ یکی بیاد ببینه چی؟ دختره داره میمیره
- برو گم شو بیرون دخالت نکن.
بلند شو نیاز
بلند شو
نمیر نیاز
الاننمیر
فرار کن و با شرافت بمیر
اصلا خودتو بکش ولی اینجا نمیر
زیر این مرد جون نده
بمیر ولی نه اینجا
گردن خشک شدم رو بر میگردونم
پشت به من در حال بحث و جدالن
دختره با حرص جیغ جیغ میکنه و من دستای لرزونم رو به زمین تکیه میدم و برمیگردم و از میز می گیرم و پاهام میلرزن و آمادگی بلند شدن ندارم ولی من باید برم
romangram.com | @romangram_com