#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_217

برگشتم و با گریه نگاهش کردم به سمتم اومد و من مچاله شدم‌و به در چسبیدم.از ترس بدنم می لرزید و بی حال شدم و افتادم زمین.



اون‌ به سمتم میومد و من هیستیریک می لرزیدم و حتی قدرت بلند شدن و سعی به فرارم نداشتم!

اون قدر وقیح و پست بود که با دیدن این حالت های من چشماش برق می زد و لباش کش اومده بود.

- ن..نه.

خدایا میشه فریاد بیاد؟

مثل دیروز که نجاتم داد بیاد و نجاتم بده؟

بیاد و قصه پایانش خوش باشه

فریاد بیا

فریاد بیا

جلوم‌ رو زانو هاش نشست و دستش رو به سمت چونم آورد که جیغ خفه ای زدم و سرمو چسبوندم به در

خیلی بچه بودم بغلم‌ میکرد.

لبخند میزدم

عموم بود

عموم بود

دستش میرفت سمت ممنوعه هام

عموم‌ بود

چه ایرادی داشت؟

مثل بابا بود

ولی مگه بابا اینجوری بغلم می کرد؟

اون عموم‌ بود مگه نه؟

پس چرا اون حرفا رو می زد؟

بچه بودم

خیلی بچه بودم

شبا می ترسیدم بخوابم که نکنه عمو باز هیولا شه بیاد باهام بازی کنه؟

از همون بازی هایی که در گوشم می گفت هیچی نیست، بازیه‌،

از همون بازی هایی که من ازش وحشت داشتم

عمو مگه این جا دنیای واقعی نیست؟ پس چرا باهام بازی می کنی؟

مگه این جا همون دنیایی نیست که براش فیلم ساختن؟

اسم فیلمه چی بود؟

دستام چنگ میشه رو صورتش و اون به کاراش.ادامه میده.اسم فیلمه چی بود؟

هیس؟ نه هیس نبود.دختر داشت

یادم‌اومد

هیس دختر ها فریاد نمی زنند!.همه دخترا مجبورن خفه شن.لال شن

- جیغ نزن‌، خودت اذیت میشی

جیغ نزنم؟

باشه منم لال میشم تو ام همون طور که تو بچگی روحم رو کشتی جسمم بکش

بکش

بکش

دستو پا میزنم

romangram.com | @romangram_com