#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_214


_ رُهام

_ نیاز خودم بهش رسیدگی میکنم تو کاری نداشته باش

اخم کردم و با صدایی که سعی کردم کنترل کنم گفتم:

_ رُهام بگو کار کی بوده

من منی کرد و بعد خیلی تند گفت:

_ عموت

با اینکه رُهام این واژه کریهه رو تند گفت اما اسلومشن وار توی ذهنم تکرار شد

اون موجود چی از جون من میخواد

نفسم رو عصبی بیرون فرستادم و فقط گفتم:

_ میکشمش

و به نیاز نیاز گفتن های رُهام توجهی نکردم و سریع گوشی رو قطع کردم و به سمت لباسام رفتم و با عجله تنم کردم و از اتاق بیرون اومدم

_ عه نیاز کجا؟

لبخند کجی روی لبم نشوندم و گوشیش رو به طرفش گرفتم و گفتم:

_ من باید برم، کاری برام پیش اومده

و منتظر خدافظیشون نشدم و سریع از خونه بیرون اومدم و تند تند پله هارو پایین رفتم و به محض رسیدنم به بیرون استشمام هوای ازاد نفس عمیقی کشیدم

خدایا چرا تموم نمیشه؟

چرا بیخیال من نمیشه؟

جلو رفتم و دستم رو برای اولین ماشین زرد و مشکی رنگ بلند کردم و سوار شدم

_ کجا میرین خانم؟

ادرس رو بهش گفتم

عصبی بودم و این باعث شده بود تند پامو تکون بدم و انگشتام رو بشکنم

چرا نمی رسیدیم؟

چرا نمی رسیدیم!

ساعت برام اروم می گذشت

اون مرد همه زندگیم رو نابود کرده بود

بچگیم رو

عشقم رو

همه رو ازم گرفت

الانم داشت بازم گند میزد به زندگیم

فضا برام اشنا شد کم کم

اینجا مال بابام بود

شرکتی که اون مرد گرفت

اینجارو دوست داشتم چون بابام بود

همیشه عاشق این بودم بیام اینجا اما الان..!

_ رسیدیم خانم

کرایه رو حساب کردم و از ماشین پیاده شدم و سریع به سمت ورودی رفتم که صدایی متوقفم کرد

_ خانم خانم کجا داری میری با شمام

با خشم و عصبانیت به سمت پیرمردی که دستش رو زانوش بود و از دوییدن نفس نفس میزد برگشتم و گفتم:

_ با رئیس شرکت کار دارم


romangram.com | @romangram_com