#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_213
استیناش رو نامنظم تا زدم و شالم رو، روی سرم انداختم و از اتاق بیرون رفتم
_ چقد اشناس
به رُهام که روی صندلی اشپزخونه بود نگاه کردم
_ زیادی تحویلم گرفتیا
و به میز اشاره کردم و پشت میز نشستم و نون تُستی برداشتم و شکلات رو روش کشیدم و شروع کردم به خوردن
بعد از اون کمی الویه و سالاد و نوشابه خوردم و کسری غذا این چند روز رو جبران کردم
از جام پا شدم و گفتم:
_ من برم دیگه دیر میشه
و به سمت تلفن رفتم و اژانس گرفتم که گفت الان میرسه
_ من رفتم، منتظر خبرتم هستم
و از خونه بیرون اومدم و به محض بیرون رفتم ماشین رسید
سوار شدم و بعد از گفتن ادرس سرم رو تکیه دادم به شیشه و به بیرون چشم دوختم
---
_ خانم رسیدیم
با هُل سرمو از روی شیشه برداشتم و کرایه رو حساب کردم
وارد ساختمون شدم و ازون پله های منزجر به سختی بالا رفتم و به محض رسیدنم دستم رو روی زنگ گذاشتم
سرو صدای داخل با صدای زنگ خوابید و کسی به سمت در اومد و به محض باز شدن در و دیدن من، بچه ها شروع کردن به جیغ زدن
بی توجه به جیغ جیغاشون وارد خونه شدم
---
سر و گردنم رو با حوله خشک کردم و حوله رو روی دوشم انداختم و از داخل یخچال کوچیک کنار اتاق بطری اب پرتغالی برداشتم
خداروشکر همیشه لباس و حوله اضافه داشتم.باز خوبه پرهام و این جا ندیدم!
در بطری رو باز کردم و در همون حال به سمت شاداب رفتم و اروم بهش گفتم:
_ شاداب میشه دوباره گوشیت رو بهم قرض بدی؟ باید یه زنگ بزنم
شاداب با لبخندی گوشیش رو برداشت و سمتم گرفت:
_ اره چرا نشه بیا عزیزم
ممنونی گفتم و به سمت اتاق رفتم
خوبه که سوالی راجب این که گوشیت کجاس نپرسید
شماره رُهامو گرفتم و بعد از چند بوق صدای عصبیش توی گوشی پیچید:
_ جانم نیاز
اخمی کردم
چرا عصبی بود؟
_ وسایل رو بردی تموم شد؟
_ آره همه رو چیدیم تو خونه، خداروشکر خونه محمد مهدی شبیه کف دست صاف بود وسایلات کاملا جا شد
_ هوم خوبه، زنگ زدم بپرسم فهمیدی کار کی بوده؟؟
با شنیدن حرفم رُهام ساکت شد و حرفی نزد
romangram.com | @romangram_com