#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_210


_ چیشده؟ نیاز تصادف کردی؟ نکنه دعوا کردی؟ نیاز نیاز جواب بده دیگه

وارد اشپزخونه که شدیم نفسی کشیدم و روی صندلی نشستم و با چشم هام به رُهام گفتم که براش تعریف میکنم پس دیگه حرف نزن

_ اینا رَد ناخونه مادر بشکنه دستش، کی اینطوری کرده اخه صورتتو

و بعد پنبه رو که روش بتادین بود روی صورتم گذاشت که همزمان با قرار گرفتنش درد و سوزشی همه وجودمو گرفت اما دردش و سوزشش بیشتر از اون اتفاقا نبود

بیشتر از هرز بودنم نبود

بیشتر از پس زده شدنم نبود

نفس عمیقی کشیدم و این دردو بهانه کردم برای ریختن اشک هایی که توی چشمام اسیر شده بودن

خاله که داشت صورتمو تمیز میکرد و چسب میزد هی زیر لب حرف میزد و گاهی کسی که مسبب این کار بوده رو نفرین میکرد

حرفایی به عربی زیر لب تند تند میخوند

بالاخره بعد از یه ربع کار خاله تموم شد اما چیزی ازم نپرسید و فقط به رُهام اشاره کرد که منو ببره تو اتاق

ازین که درک میکرد خیلی خوشحال بودم

رُهام دستمو گرفت و به سمت اتاقش رفتیم

به محض وارد شدنم روی تخت نشستم و اشک هام سریع تر از قبل روی گونه هام روون شدن

همراه با اشک هام غرورمم پایین میومد و چقد این برای من سخت بود اما اینا اخرین اشک هام بود

اخرین شکستنم بود

اخرین خورد شدنم بود

رُهام روی صندلی روبه روم نشسته بود و فقط نگام میکرد و چیزی نمیگفت و بالاخره خودم به حرف اومدم



گفتم و گفتم و گفتم

انقدر که احساس کردم سبک شدم

شبیه یک پر

تمام طول حرف زدنم رُهام سر تا پا گوش بود

بعد از تموم شدن حرفام کنارم اومد و بغلم کرد

اروم و نرم روی موهام دست کشید

نگفت ناراحت نباش

نگفت من که بهت گفتم

نگفت کارت اشتباه بوده

هیچی نگفت و خوشحال بودم از نگفتنش

بعد از یه ربع رُهام به حرف اومد و گفت:

_ میخوای چیکار کنی؟

کمی تو جام جا به جا شدم و گفتم:

_ میخوام برم دنبال کسی که زیرابمو زده و امضا جمع کرده، باید بدونم کی بوده که با من مشکل داشته، چرا اینکارو کرده

رُهام مکثی کرد و بعد گفت:

_ من اینکارو ردیف میکنم تو نگران نباش، تا اونموقع هم وسایلتو میزاریم تو انبار همینجا میمونی

_ نه وسایلمو میبرم یجا دنبال خونه هم میگردم مزاحم شما نمیشم

رُهام دستشو زیر چونم گذاشت و با اخم گفت:

_ نیاز چی گفتی؟ مزاحم یعنی چی؟ این حرفو دیگه نشنوم

لبخندی زدم و گفتم:

_ من برم یه زنگ بزنم، میام


romangram.com | @romangram_com