#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_208
من دیوونه شدم یا پسر چشم آبیِ بدجنسم نگران منه!؟
قطعا دیوونه شدم!
- خونه روهامه. دوست بچگی، داداش، مادرش رو خاله صدا میکنم، گاهی مامانی! گاهی به اسم!
با نیشخند پر دردی ادامه دادم:
- یعنی... نگران نباش نمیرم جایی که هرزگی کنم.
حس کردم سینه ای که برای نفس کشیدنش بالا پایین میشد متوقف شد.
یعنی نفسش گرفت.
یعنی جمله ام براش درد داشت.
حق داشت؟
آره حق داشت.
این جمله، اون کلمه ی چند حرفی ای که توش بود، اگر چه برای اون درد داشت، اما منو کشت.
پس حق داشت که نفسش بگیره.
پاشو رو گاز فشرد و سرعت دو برابر شد و من اما دلم یکم خنک شده بود از دیدن رگه های سرخ چشماش و فک قفل شده اش.
چشمامو دوباره بستم و گفتم:
- این همه راه از اصفهان کوبیدی دنبال ما اومدی دم کوچمون مثل محافظا کمین کردی که برم خونمون، نمیخوای بگی چطور استحقاق این همه لطف و بزرگواریت رو پیدا کردم؟
ابرو هامو بالا دادم و برگشتم سمتش و با نیشخند تلخی گفتم:
- من موهام طلاییه کله رنگی، فکر نکنم منو با بهار اشتباه گرفته باشی!
تلخ شده بودم
مثل قهوه...
ولی خب اون باعثش بود
باید دلم رو خنک میکردم وگرنه آتیش می گرفتم و می سوختم.
از لابه لای دندوناش غرید:
- بزارش پای تسویه حساب اینکه نجاتم دادی و یه شب تا صبح زیر تختم له شدی.
برگشت سمتم و با نیشخند حرصی ای گفت:
- گفتم حواسم بهت باشه تا برسی خونه، به اون بچه قرتی نمیخورد مسئولیت پذیری!
عصبی از اینکه اون چه که باید رو نشنیدم چشم بستم و اونم ساکت شد و دیگه هیچی نگفت.
آدرس دقیق رو بهش دادم و وقتی ماشین رو تو کوچه رُهام نگه داشت سر بلند کردم و بهش نگاه کردم:
- مرسی
سر تکون داد و درو باز کردم و قبل از خروج با بغضی که تو گلوم بیقراری میکرد گفتم:
- خداحافظ، برای همیشه
قبل از اینکه پام به زمین برسه بازوم به شدت کشیده شد و جوری برم گردوند که صدای تیک تیک استخونام رو شنیدم و از وحشت جیغ خفه ای کشیدم و ناخداگاه بغضم شکست و قطره اشکی از چشمای نم دارم رو گونه های متورم و قرمزم لیز خورد.
تند پلک زد و با چشمای گرد و عصبی ایش آروم گفت:
- ی..یعنی چی برای همیشه؟
پلک زدم و لبمو گزیدم و دردم اومد از فشردن زخم لبم اما بی توجه آروم گفتم:
- تموم شد کله رنگی، تموم شد
گیج بهم زل زد و پلکش پرید و منتظر نگاهش کردم.
بگو بمون
بگو
بگو نرو
romangram.com | @romangram_com