#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_207

صدای پچ پچ افرادی که دورمون‌ جمع شده بودن خیلی واضح بود:

- معلوم نیست چیکاره ی دختره است که اینقدر جلز و ولز میکنه!

- پسره از تیپ و قیافش معلومه خر پوله، معلوم‌ نیست دختره براش چیکار میکنه که اینجوری انگار آتیشش زدن

- حیف شد دختره چه دافی بودا داره از محل میره.

صدا های مختلف و لحن های زننده ی مختلف و میشنیدم

بازوم کشیده شد

صدای چرخ چمدونمو می شنیدم و فریاد منو کشون کشون میبرد تا از کوچه خارج شه.

خون بینیم قطع شده بود اما همچنان از لبام خون میومد.

جرعت نداشتم‌ نگاهش کنم



بیرون از کوچه ماشینش رو دیدم که پارک شده بود

به سمت ماشین رفتیم و با حرص درو باز کرد و بدون حرف بازوم رو کشید و سرم رو خم کرد و نشوندتم تو ماشین.

درو محکم بست و رفت چمدون رو بزاره صندوق

من دستای لرزونم رو بردم سمت خون خشک شده ی زیر بینی و لبم.

البته هنوزم از لبم خون میومد.

چشمام رو محکم رو هم فشردم و ضربان قلبم‌ رو هزار بود و بدنم انگار داغ شده بود.

در ماشین باز شد و نشست و یجوری برگشت نگاهم کرد که قلبم ایستاد!

- چرا باهام لج میکنی؟

سرم رو به شیشه تکیه زدم و اونم به جلوش خیره بود.

- لج نکردم، کاری که گفتی رو انجام دادم. از زندگیت گم شدم!

بازوم رو یهو گرفت و منو محکم کشید سمت خودش

جوری که نفسم از ترس و شوک رفت.

تو صورتم داد زد:

- من منظورم این نبود، انقدر چرت نگو

اونقدر چشماش درش و ترسناک شده بود که هول زده چشمام رو از ترس اون برق طوفانیِ آبی بستم

چیزی رو روی لبم حس کردم و شک زده چشم باز کردم.

دستمال گذاشته بود رو لبم و با چشمای عصبی اما خمارش به لبام زل زد.

یاد حرفش تو بیمارستان راجب لبام افتادم و داغ شدم.

لعنت بهش.

نمیتونستم وا بدم.

نمیتونستم.

دستمو رو دستمال گذاشتم و ازش فاصله گرفتم.

به آینه زل زدم و با حرص و عصبی تند تند خون زیر بینی و گوشه لبم رو تمیز کردم.

صدای نفسای تند تند و عصبیش تنها چیزی بود که سکوت ماشین رو می شکست.

کلافه پوفی کرد و با مشت آروم به فرمون کوبید و ماشین رو روشن کرد و راه افتاد.

- کجا ببرمت؟

چشم بسته در حالیکه بوی عطرش رو با همه وجودم حس میکردم تا از یاد نبرم گفتم:

- برو سمت میدون قیام.

هیچی نگفت و صدای خسته اشو بعد از نیم مین شنیدم:

- اینجایی که میری کجاست؟ مورد اعتماده؟

romangram.com | @romangram_com