#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_203

اما فریاد اومد، ماه شب پر ستاره ی من شد.

اون قدر شبم و روشن کرد و اون قدر بزرگ و نورانی بود که ستاره ها اصلا توش دیده نمی شدن.

ستاره ها یکی یکی از چشمام افتادن، اما ماه موند و شب موند و من موندم.

ماه رفت و شب موند و من موندم و ستاره ها ام بودن اما برای من فرقی نداشت بود و نبودشون.

من فقط ماهم و می خوام اما من ماه عشقم نبودم.

من نبودم.

من نبودم...

اون قدر به ماه زل زدم و اون قدر این ماه لعنتی که از شیشه ماشین دیده می شد من و دنبال کرد که چشمام آروم آروم بسته شد.

بغضم شکست و شد قطره اشک پر غصه ای که از گوشه ی چشمام سرازیر شد و من به خواب رفتم و کاش که هیچ کس عشق یک طرفه رو تجربه نکنه.

کاش...

چون درد داره.



اواسط راه مهران خسته شده بود و چون هوا تاریک بود خوابش گرفته بود و چون من کلی خوابیده بودم خوابم‌ نمیومد

ماشین رو کنار یه فست فودی نگه داشت و هر دو پیاده شدیم

من که نتونستم هیچی بخورم ولی مهران کل رستوران رو جارو کرد و قطعا غذایی برای مشتری های دیگه باقی نذاشت اونقدر که خورد!

خداروشکر که مسابقه ی نهایی رقص به خاطر تمرین نهایی و حذف گروه ها عقب افتاده بود وگرنه رسما کل زحماتم‌ به باد می رفت

خیلی سر درد داشتم و تمام سعیم رو می کردم بهش فکر نکنم

من‌ باید رو پاهام‌ وای می ستادم

من باید قوی باشم

یک ساعت که تو رستوران علاف شدیم و بعدشم که یکی دو ساعت تو ماشین نشستیم و من که چشم بستم و به افکارم سفر کردم و مهرانم رو صندلی عقب خوابید

بعد از دو ساعت از بی حوصلگی دندون غرچه ای کردم و متاسفانه گوشیمم داغون شده بود و نمی تونستم با اون سرگرم بشم، پس ماشین رو روشن کردم و راه افتادم

چون چیزی به تهران نمونده بود

جاده خلوط بود و منم طبق عادتم‌ با سرعت می روندم و ظرف دو ساعت به تهران رسیدیم

هوا گرگ و میش بود و تا خونه کم مونده بود اما ترافیک اول صبح تو شهر و رسیدن به جنوب تهران برای خونه ی من حسابی باعث شد اعصابم خورد بشه

رسما دستم رو پشت ترافیک رو بوق گذاشته بودم و بر نمی داشتم

اونقدر داغون بودم و حرصی که هر لحظه امکان داشت قفل فرمون رو بردارم و زن بی عرضه و فس فسی ای رو که پشت پژو نشسته بود و یک ساعت بود راه نمی افتاد رو تیکه پاره کنم

تند تند با انگشت اشارم به فرمون ضربه می زدم!

بلاخره ترافیکم تموم شد و من با سرعت به سمت خونه ی خودم رفتم

نزدیک کوچه که شدم ماشین رو نگه داشتم و برگشتم سمت مهران که خیلی راحت خوابیده بود و دهنش اندازه غار باز بود و آب دهنش از زبون یه وَری شده اش می ریخت رو پیرهن چروک شده اش

کفشاش رو در اورده بود و پاهاشو از رو صندلی رد کرده بود این سمت!

چشمامو تو حدقه چرخوندم و یهو جیغ زدم:

- مهران

جوری از جا پرید که به خاطر این که پاهاش این سمت صندلی ها بودن نتونست تعادلش رو حفظ کنه و از رو صندلی افتاد پایین و خفه از اون زیر جیغ زد:

- زهر مار

نیشخندی زدم و گفتم:

- پاشو رسیدیم من پیاده می شم تو ام برو خونتون

به زور از اون پایین اومد بیرون و با چهره ای پوکر نگاهم کرد و با حرص گفت:

- جیغ جیغو

از ماشین پیاده شدم و اونم خواب آلود بیرون اومد و در ماشین رو باز کرد و نشست پشت فرمون

خم شدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com