#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_201
- من آهنگ و تحویلت دادم، برای ضبط اولم همه کارا رو انجام دادم، حقوقمم گرفتم، نیازی به موندنم نیست، دیگه ام فکر نکنم باهات کار کنم، دیگه هم و نمیبینیم، اومدم خداحافظی کنم و بگم همکاری خوبی بود !
از چشماش آتیش می زد بیرون.
یهو به سمتم اومد و با کف دست زد به پیشونیش و با حرص گفت:
- وای نیاز وای نیاز
انگار همه فهمیدن این یه مکالمه ساده نیست و اگر فریاد و نگیرن میاد من و نصف می کنه!
عارف بازوی فریاد رو گرفت و فریاد اروم با حرص تند تند گفت:
- آرومم آرومم.
با حرص داد زدم:
- خب دیگه خداحافظیمون و کردیم، بهتره بریم.
پیراهن سورمه ای مهران و گرفتم و کشیدمش و گفتم:
- بریم مهران.
فریاد با حرص رو به صالح گفت:
- باز گفت بریم! باز گفت مهران!
یهو داد زد:
- چه مهرانی اخه!
مهران آروم برگشت سمتم و گفت:
- ای جان عصبی شد عزیزم
بچه ها همه ساکت شده بودن و جو متشنج شده بود!
کلافه به مهران زل زدم و گفتم:
- مهران بس کن دیگه، جلوی خودت و بگیر.
مهران چشمک با مزه ای زد و گفت:
- بسپرش به من.
برگشت سمت فریاد و با خونسردی به چشمای براق شده ی فریاد زل زد و گفت:
- حالا تو چرا عصبی شدی؟ خودت و کنترل کن!
فریاد و انگار آتیش زدن
به سمت مهران خیز برداشت و غرید:
- خیلی حرف می زنی بچه!
با بهت گفتم:
- فریاد چته؟
سارینم کلافه از عصبانیت بی حد و اندازه و عجیب فریاد گفت:
- راست می گه! چته فریاد؟
فریاد غرید:
- ما قرار داشتیم نیاز.
عقب عقب رفتم و با غم نگاهش کردم و گفتم:
- آره ولی خب تا جایی که من می دونم و چیزایی که یادمه و ازت شنیدم قراردادی نمی مونه!
فریاد خشکش زد.
تو همون حالت موند و عارف ولش کرد و بغضم و به زور قورت دادم اما یه جایی بین گلوم باقی موند.
لبم و گاز گرفتم و به چشمای گیج و ناباورش زل زدم و اون آروم گفت:
- ن...نمی بینمت یعنی؟
romangram.com | @romangram_com