#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_197
به ساعت با اخمای تو هم نگاه کردم
چشمام گرد شد!
ساعت هشت و نیم شب بود!
با بهت برگشتم و به مهران نگاه کردم
مهران لب تاب رو از جلوش برداشت
بهم نگاه کرد و گفت:
- فریاد ساعت چهار مرخص شد، تا الان استراحت کردن، برای پارت سه فیلم برداری رفتن کویر
با گیجی سرمو خاروندم و گفتم:
- من بازیگرشم
مهران چشم بست و گفت:
- فعلا قراره صحنه ای که فریاد و غیره و بقیه رو بگیرن
با اخمای تو هم نگاهش کردم و گفتم:
- فریاد مگه مریض نیست؟ با زخم و... چجوری رفته؟
خندید و گفت:
- نه بابا...از من و تو سالم تره عوضی، روی بخیه هاشو با گریم پوشوندن و کلاه سر کرده و خلاصه باید فیلمو تا لو نرفته گویا تموم کنه
با حرص چشم بستم و گفتم:
- ما هم میریم
مهران مبهوت گفت:
- کجا؟
با حرص دوییدم سمت چمدونم و برش داشتم و به زور بلندش کردم و انداختمش رو تخت و در حالیکه چند دست لباس مینداختم رو تخت با حرص گفتم:
- اول میریم کویر خداحافظی کنم ازش و بقیه، ببینه تموم شده، بعدش باهم برمیگردیم تهران
مهران با گیجی گفت:
- الان یعنی میخوای برگردیم؟
لباسارو برداشتم و به سمت حموم رفتم و با حرص گفتم:
- بهش نشون میدم چه اشتباهی کرده
مهران به سمتم اومد و بازوم و گرفت و منه عصبی و آشفته رو برگردوند سمت خودش و با چشمای گرد شده گفت:
-مگه قرار نبود با من حرصش رو دربیاری؟
عصبی و کلافه پسش زدم و پشتم رو کردم و گفتم:
-دیگه دلیلی نداره بهش ثابت کنم که دوسم داره.
مانتوم رو تو مشتم فشردم و با بغضی که داشت به گلوم چنگ می زد خفه گفتم:
-چون فهمیدم دوسم نداره!
مهران کلافه عصبی خندید و گفت:
-ببین دختر جون من الان هم زمان هم تو رو هم فریاد رو می تونم درک کنم.
عزیزم پسره تازه فهمیده عشقش ازدواج کرده و تازه فهمیده که رویای صورتی بهارش خیال بوده و بس.چه توقعی داری؟ درسته خیلی تند رفته خیلی اذیتت کرده اما نباید با عجله تصمیم بگیری!
دستم و با بغض رو گوشام گذاشتم و خفه و لرزون گفتم:
-بس کن مهران تموم شد تموم شد.
مهران دهن باز کرد تا چیزی بگه اما عصبی و کلافه تقریبا داد زدم:
-حرف نزن!
پشتم و کردم و به سمت حمام رفتم و در رو محکم و با حرص بستم و دوش آب و باز کردم و رفتم زیر دوش آب و. اصلا مهمنبود لباسای تنم رو در نیاوردم.مهم نبود سردی آب باعث لرزممی شه.
romangram.com | @romangram_com