#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_195

اما نه خیلی قبل

همین چند دقیقه پیش

همین چند دقیقه پیش که خورد شدم و چیزی ازم باقی نموند

یادم اومد از حرفش که بین همه اونا برام پر رنگ تر بود

( هرز...هرز...هرز )

و بارها و بارها توی ذهنم پخش شد

هق هقم که تا اون موقع خفه بود اوج گرفت

من هرز نبودم

اره با خیلیا بودم

رفت و امد داشتم

دوست پسرای رنگی دختری که هیچی از خودش نداشت

اما هرز نمیرفتم

نمیزاشتم کسی پاشو از گلیمش درازتر کنه اما اون گفت ...!

به اینجا که رسیدم صدای جیغم توی فضای تُنگ مانند اتاق پیچید

مثل ماهی بودم که نمیتونست تنفس کنه

صدای گوشیم که مدام زنگ میخورد روی مغزم خط میکشید

با دست هایی لرزون گوشی رو برداشتم و به سمت دیوار پرت کردم و به هزار تیکه شدنش نگاه کردم

همون موقع صدای در اومد اما به در زدن عادی شبیه نبود جوری بود که هر لحظه امکان شکستنشو میدادم و پشت بندش داد و بیداد و صدای مهران اما توجهی نکردم و همچنان به گوشیم که مثل من خورد شده بود چشم دوختم

_ نیاز نیاز عزیزدلم احتیاج تروخدا درو باز کن

و بعد بازم صدای در زدنش

دوست داشتم برم و درو باز کنم اما پاهام یاری نمیکرد

دوباره نفس کم اوردم

خس خس کنان دستمو روی گلوم کشیدم و با بدنی سنگین و پاهایی سست و لرزون به سمت در رفتم و درو باز کردم و به محض باز کردنش خودمو توی بغل مهران پرت کردم

مهران اروم دستشو روی موهام میکشید مثل مامانا

تک خنده ای کردم

من که مامانی نداشتم برام اینکارو کنه

حرفو اصلاح کردم و کلمه پدرو جانشینش کردم

_ نیاز چیشده؟ صدای جیغتو شنیدم نفهمیدم چجوری اومدم، بقیه هم خیلی کنجکاوی کردن اما فرستادمشون برن

بی توجه به حرفاش از بغلش بیرون اومدم و با چشم هایی اشکی به مهران نگاه کردم و گفتم:

_ مهران من هرز میرم ؟؟

با این حرفم مهران با تعجب نگاهم کرد و...



دستاشو روی بازوهام گذاشت و منو عقب کشید و گفت:

_ چی میگی دختر این حرفا چیه؟

دستمو عصبی مانند رو صورتم کشیدم که باز هم بدون توجه بهش ادامه دادم:

_ منم مثل مامانم نه؟؟ من هرز میرم من هرز میپرم اره

و بعد با صدای بلندتری که خش عجیبی توش بود داد زدم:

_ مهران من هرز نمیرم، نمیرم بخدا، من اینجوری نیستم، بهش بگو

و بعد پاهامو جمع کردم و مثل جنین توی خودم جمع شدم و زیر لبم مدام زمزمه میکردم:

_ من هرز نمیرم

romangram.com | @romangram_com