#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_193
دیگه پیدام نمیکنی فریاد
دیگه تموم شد
داد فریاد تو فضای مسکوت بیمارستان اون موقع صبح مثل زلزله عمل کرد و با این فاصله صداشو واضح میشنیدم
نه با گوش هام بلکه با قلب خورد شدم
- برو دنبالش صالح، احمق چرا منو نگاه میکنی...میگم برو خطرناکه این ساعت
نگرانم بود؟
نه
احتمالا می ترسید عذاب وجدان بگیره از مرگم !
از بیمارستان با همه زور و توانایی که داشتم خارج شدم و بی دلیل تو تاریک و روشنایی و خنکای هوای صبح به سمت خیابون اصلی رفتم
قطره های اشک پی در پی از چشمام فرو میریختن و نه صدایی میشنیدم نه چیزی میدیدم
فقط نفس میکشیدم!
من حق داشتم که بد شم!
منی که تو اوج نوجوونی پسر عمومو دوست داشتم تا عموم ازم دل بکنه
منی که از نگاهای هرزه عموم و دستمالی هاش فراری بودم
منی که خیانت پاک ترین موجود دنیا، مادرمو با خیانتش با عموی کثافتمو تو تخت خواب دیدم
اون دیگه برام پاک دامن نبود
برام مقدس نبود
برام لکه ننگ بود
برام مثل چرک و سیاهی روی لباس سفید بود که با هیچ شوینده ای پاک نمیشد
منی که مرگ پدرمو از نزدیک دیدم
من؟
مگه گذاشتن خوب باشم؟؟!!
فریاد از کدوم یک از اینا خبر داره که بهم میگه هرز میرم؟
من با خیلی ها بودم و به خیلیا بد کردم ولی هیچوقت نذاشتم دستشون بهم بخوره
نذاشتم پا کج بزارن
من حریم خصوصی خودمو داشتم
من هرزه نبودم
نبودم
دستامو رو گوشام گذاشته بودم و تند تند را میرفتم
مقصدم بی انتها بود و نمیدونستم تو شهر غریب به کجا دارم میرم
بازوم که کشیده شد گیج جیغ زدم و جیغ زدم و جیغ زدم
نمیفهمیدم چیکار میکنم
به صدای فردی که مدام با فریاد اسممو صدا میزد توجهی نداشتم
اونقدر جیغ زدم و دست و پا زدم که شل شدم و تو آغوش ناجیم افتادم و چشمامو گیج باز کردم و صالح رو دیدم که تند تند و با چهره ای نگران و رنگ پریده حرف میزد و من نمیشنیدم
فقط لباش تکون میخورد
به همراهش کشیده شدم و بین گیجی ای که داشتم دست و پا ام میزدم و فقط آروم و ناله وار میگفتم:
- منو برگردون ه..هتل
بازم صداشو نمیشنیدم
نمیدونم چقدر راه رفتیم
romangram.com | @romangram_com