#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_192
درد شد
فریاد شد
هیاهوی چشم آبی من شد و بهم زل زد و گفت:
- نه دیگه دوسش ندارم
پلکم لرزید و اشکم رو گونم غلطید و ناباور و با شوک لبخند زدم
دنیا به اخر رسیده؟
با جمله بعدیش کل امید و حس خوشبختی لحظه ایم زهر شد
درد شد
زخم شد
مرگ شد!
- ولی از توام متنفرم! هوم؟ چیه؟ توقع داشتی بمیرم برات؟
زمان ایستاد و من محو شدم بین حجم شکستگی هام
اون لحظه برام زمان برید
شیشه های ساعت شنی شکستن و بین شن های زمان دفن شدم
نیم خیز شد و چشماشو لحظه ای بست و انگار با جمله های خودش درد میکشید
- از زندگیم گمشو نیاز، من به تو نیاز ندارم به یه دختر مثل تو که هرز میره نیاز ندارم، ازت بدم میاد، قبل از اینکه پشیمونت کنم و قبل اینکه بشکنمت برو نیاز
مگه نیازی ام مونده بود؟
مگه منی ام مونده بود؟
من نابود شدم!
منِ دختر بد
منی که همزمان تو دانشکده با چندین تا پسر میلیاردر دوست بودم
منی که جذاب ترین استاد دانشگاه رو فتح کردم
منی که هیچکدوم از لباسام و وسیله هامو با پول خودم نخریدم
من جلوی فریاد شکستم
جلوی این پسر من از خودم گذشتم و ندید
پلک زدم و عقب گرد کردم که خوردم به میز و پارچ آب و هر اون چه که روش بود به زمین افتاد و شکست و منم شکستم
ولی من صدا نداشتم
دستامو بالا بردم و اروم و هول زده با بغض گفتم:
- ببخشید... ببخشید
فریاد مبهوت پلک زد و نیم خیز شد و نالید:
- نیاز
صدای مبهوت صالح که انگار کل این پارت فیلم سینمایی و مزخرف رو دیده بود هم مبهوت هم بین صدای فریاد پیچید:
- فریاد چیکار کردی!
فریادم انگار فهمید چیکار کرده که به زور از تخت پایین اومد
اما من خودمو پیدا کردم
بدو نیاز بدو...
دوییدم و صالحم نتونست جلومو بگیره و من دوییدم
با همه توانم دوییدم
تموم شد
romangram.com | @romangram_com