#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_187

قسم‌میخورم هیچ کدوم از این فانتزی هامو انجام ندم

فقط ببینمش

کلی تماس بی پاسخ از رُهام و یاسمن و محمد مهدی و هستی و ...داشتم

ولی فقط اون برام‌ مهم بود و حوصله بقیه رو نداشتم



----------



چشم هاشو آروم باز کرد و حس میکرد پلک هاش اونقدر سنگین شدن که توان باز شدن ندارن

نگاه تارشو به فضای سفید و نیمه روشن رو به روش دوخت و گیج پلک زد و سر برگردوند و بعد از چند لحظه تونست چهره ی صالح رو ببینه که رو صندلی کنارش لای پتو پنهون شده و خوابیده و خر و پف میکنه

زیر لب گفت:

- احمق بیشعور مثلا باید مراقب من‌ باشه !

گیج دستشو بلند کرد و از روی میز کنارش درحالیکه از درد سرش اخماش تو هم فرو رفته بود لیوان نیمه پر آب رو بلند کرد و در حالیکه از تشنگی و خشکی گلوش کلافه شده بود لیوان رو به سمت لباش برد و گرمای آب که تو دهنش حس کرد سرفه اش گرفت و صالح تو جا پرید و فریاد در حالیکه لیوان رو با حرص سر جاش میذاشت بی حال با حرص گفت:

- تو بیدار نشو داداش بخواب من مراقبم بد خواب نشی

صالح با هول پتو رو کنار زد و به سمت فریاد رفت و با لبخند گفت:

- وای داداش به هوش اومدی؟

فریاد چشم هاش و بست و فکر کرد که چیشد که تصادف کرد !

در همون حال آروم گفت:

- نه بی هوشم تو ام‌ بی هوش شدی تو رویا با هم اختلاط میکنیم

صالح خندید

دلش برای اخلاق گند رفیقش تنگ شده بود

صالح دستشو آروم روی شونه ی فریاد گذاشت و در همون حال گفت:

- برم دکترتو صدا بزنم بیاد معاینت کنه، بعدش حرف دارم باهات، باید بدونم چی شده و بدونی کی نجاتت داده !

فریاد بدون چشم باز کردن سر تکون داد و صالح از اتاق خارج شد



----------



تو حجم سیوشرتش جمع شده بود و نگاه خمارشو به در اتاق فریاد دوخته بود

در اتاق باز شد و با دیدن صالح که با لبخند به سمت ته راهرو میرفت تو جا پرید و از شدت خشک شدن و گرفتگی عضلاتش صورتش مچاله شد و ناله ی ضعیفی کرد

لبشو به دندون گرفت و زیر لب گفت:

- فریاد

با سرعت دویید سمت اتاق و وارد اتاق شد و در رو آروم بست

با هیجان و قلبی که نامنظم تاپ تاپ میکرد برگشت و با دیدن اون حجمی که روی تخت دراز کشیده بود و موهای لخت و براقش که شلوغ و پیچیده رو صورتش ریخته شده بود نفسش گرفت

فریاد کم‌ مونده بود چشماشو باز کنه و به صالح بگه چه زود اومدی ولی حوصله اشو نداشت و همچنان چشماشو بسته بود

نیاز به سمت فریاد رفت و دستای لرزونشو روی تخت گذاشت و به مژه های تاب دار و صورت زخمی فریاد زل زد و آروم گفت:

- خیلی بَدی

فریاد پلکش لرزید و قلبش ایستاد ولی چشماشو باز نکرد

نیاز با فین فین آب بینیش رو بالا کشید و سرشو خم کرد و سرشو رو سینه ی فریاد گذاشت و به تاپ تاپ تند قلب فریاد گوش داد و فریاد خشک زده چشم باز کرد



نیاز به تاپ‌ تاپ قلب فریاد گوش میداد و حس میکرد زمان ایستاده

دوست داشت تو اون‌ حجم آرامش و در حال گوش دادن به آهنگ‌ منظم تپش قلب فریاد بخوابه

romangram.com | @romangram_com