#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_182
حتی نفهمیدم مهران چی شد
سوار شدم و خشکم زد
خودش بود
فریادم بود
پیراهنشو در اورده بودن و رو تخت دراز کشیده بود و چشماش بسته بود و زخمای روی صورتش باعث شد جون از تنم بره
به تن زخمی و نفس های یکی در میون هیاهوی زندگیم چشم دوختم
نزدیکش نشستم و دستاشو گرفتم
کسایی که فکر کنم دکتر اورژانس بودن مدام چیزایی رو میاوردن و به بدن بی جونش وصل میکردن
من اما خشکم زده بود
بهوش بیاد همه چی درست میشه
زنده بمونه همه چیز خوب میشه
دستام می لرزید و حس می کردم دارم جون میدم
همون لحظه با شنیدن صدایی که همیشه تو فیلم ها نشون دهنده مرگ بود یخ زدم
تار تار وجودم از هم پاشید و من فقط به فریاد زل زدم
دیگه صدای خس خس نبود
گیج بهش نگاه میکردم و فقط گوشام دو تا چیز شنید
داد مردی که می گفت ایست قلبی!
و جنب و جوششون و صدای بوق متمدد
اینجا ته دنیاس نه؟
صدای بوق دستگاه و اژیر ماشین باهم قاطی شده بود توی سرم
مثل ناقوس مرگ اکو میشد
ناقوسی که هر لحظه صداش بلندتر و تیزتر از پیش میشد
مات و مبهوت به فریاد زل زده بودم و همه چی جلوی چشم هام آروم شده بود و به کندی رد میشد
حرکت و جنب و جوش دو تا پزشک و داد و فریاداشون برای بالا بردن درجه و با داد پزشک دیگه که به راننده میگفت سریع تر بره باعث شد از بُهت بیرون بیام و پشت دستمو روی چشم های اشکیم بکشم
من نباید گریه میکردم
نباید
بالاخره قفل زبونم شکسته شد و تونستم کلمات رو کنار هم بچینم
با صدایی پر از بغض بین سر و صدای دوتا فرد رو به روم داد زدم:
_ فــــریــــاد فــــریــــاد بیدار شو، خواهش میکنم
حتی نمیتونستم گریه کنم
چرا هیچکاری نمیکنن؟!
چرا بیدارش نمیکنن؟!
با عصبانیت به سمتشون پریدم و گفتم:
_ پس شماها چیکار میکنین ها؟ چیکار میکنین؟! چرا بهوش نمیاد؟!
اما اون دوتا بی توجه به من ژل رو روی شوکر ها میزدن و بعد از اون روی بدن بی جون و زخم خورده فریادم میذاشتن
اگه بهوش نمیومد چی؟!
اگه چشماشو باز نمیکرد چی؟!
توی ذهنم پوزخندی زدم
romangram.com | @romangram_com