#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_180


- بترکی چطور همشونو خوردی؟

با حرص و جدی گفتم:

_ مهران!

دستشو به حالت باشه و ارام تکون داد و یهو سرشو به سمتم برگردوند

با حالت متفکرانه ای زل زد بهم و بعد لبخندی زد و گفت:

_ بس که خوب بوده

_ اره خیلی واقعا نیاز داشتم بهش

مهران مث دخترا لبشو گاز گرفت:

_ چقد بی حیا شدی نیاز واه واه واه

با گیجی نگاش کردم و گفتم:

_ بیحیایی؟ مگه خوراکی خوردن بده؟ خودت خریدیا

دستی به پششونیش زد و با صدای جیغی شکلی گفت:

_ من بوسیدن کله رنگی رو میگم نه خوراکی!

کلافه داد زدم:

_ مهران



همزمان با من مهرانم شروع به داد زدن کرد

دستمو روی گوشم گذاشتم و داد زدم:

_ چته؟

اما همچنان ادامه میداد

بالاخره بعد از چند ثانیه بیخیال شد و شروع کرد تند تند نفس نفس زدن

عصبی و تند گفتم:

_ چته چرا هوار میزنی کر شدم

مهران درحالیکه نفس نفس میزد گفت:

_ نه اخه .... دا.. د زدی

نفسی عمیق کشید و ادامه داد:

_ فکر کردم مسابقه اس!

و نیششو تا بناگوش باز کرد و با حالت بامزه ای سرشو خاروند و گفت:

_ خب بخند دیگه

واقعا درکش نمیکردم

چرا واقعا به این کاراش نمیتونستم عادت کنم؟

خب البته طبیعیم بود

مهران حالت ثابتی نداشت

بعضی وقتا شبیه دخترا

گاهی پسر

گاهی جدی و جنتلمن

یه موقع خشن و یه موقع خوشحال و گوله نمک

از فکر کردن به شخصیت مهران دست برداشتم و به ساعت نگاه کردم

چهار ساعت و نیم بود از فریاد جدا شدم اما حتی زنگم نزد بپرسه چیشده


romangram.com | @romangram_com