#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_178
آروم تر شده بود
بهار ناآرومش می کرد
هرچند که دیگه آرومشم نمی کرد!
گوشیش ویبره رفت
در حالیکه به جاده نا آشنای تاریک جلویش خیره بود تماس رو برقرار کرد و بلندگو رو لمس کرد
صدای هیجان زده و پر استرس یکی از افرادش رو شنید
- اقا فریاد نمیدونم چجوری بگم، منم تازه فهمیدم
فریاد خونسرد اما کلافه چشم هاشو درشت کرد و گفت:
- بگو مجید؟
مجید با صدای کلفتش از پشت خط مِن مِن کنان گفت:
- چیزه... فردا تو کیش عروسیه بهار خانوم و اون پسره وحیده
فریاد دیگه چیزی نشنید
نگاه براق و وحشی نیاز قلبش رو آتش میزد و انگار صداش تو ماشین اکو می شد:
(اصلا دوست نداره، تورو نمی خواد وحید رو می خواد)
بغض کرد و در لحظه کامیون قرمز رنگ رو در فاصله ی نزدیکش دید.
اما دیر شده بود.
شیشه ها که خورد شد.
ماشین فریاد که از جاده منحرف شد.
صدای برخورد کامیون با ماشین فریاد گوش خراش بود.
شیشه ها که خورد شدند
ماشین که جیغ کشان در آسفالت چرخید و چرخید و چرخید
سرش که به فرمان کوبیده شد صدای ضربان قلبش که کند تر و کند تر می شد رو شنید
در سرش درد وحشتناکی رو حس می کرد و هر لحظه حس می کرد استخوان هایش در حال متلاشی است
دهانش رو باز کرد و خون از گوشه لبان زخمی اش راه گرفت و قبل از بی هوشی اش با درد ارام و بریده بریده نالید:
- ت...موم شد
چشمام می سوخت و خودمو گوشه ای زیر یه درخت قایم کرده بودم تا کمتر ماشینا برام نگه دارن
با اخم هایی گره خورده به دور و برم نگاه میکردم
انگار که از همه طلب داشتم
دستامو توی سوییشرتم فرو برده بودم و تاجایی که میتونستم دستامو فشار میدادم
جوری که سوییشرتم کش اومده بود
نزدیک دو ساعت بود که منتظر مهران بودم و هوا کم کم رو به تاریکی میرفت اما پیداش نبود
هرچیم زنگ میزدم جواب نمیداد
کنار اون خیابون شلوغ بودم و باید تیکه و حرف های یه مشت مرد هیزو تحمل میکردم
پوزخندی زدم
بخاطر یه پسر منو از رستوران آورد بیرون حالا اینجا ولم کرده
نمیفهمه من دوسش دارم!
چرا انقد اونو میخواد؟
سرمو تند تند به دو طرف تکون دادم که همون موقع دستی دور کمرم اومد
romangram.com | @romangram_com