#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_177

- چشمات رو باز کن، منو ببین، اون دوست نداره، اون دوست نداره

یهو پاشو گذاشت رو ترمز و من جیغ زدم و اگه از دستگیره نگرفته بودم پرت شده بودم تو شیشه

نفسم تو سینم حبس شده بود

ماشینای پشت سرمون بوق می زدن

فریاد بهم نگاه کرد و عصبی غرید:

- برو بیرون

نفس عمیقی کشیدم و وحشت زده نالیدم:

- چی؟

یهو مشتشو کوبید رو فرمون و داد زد:

- گمشو بیرون تا نکشتمت

اونقدر ترسناک و قرمز شده بود که تنها کاری که تونستم بکنم این بود که در رو باز کنم و خودمو پرت کنم بیرون

پام‌ به زمین نرسیده جوری گاز داد که با وحشت جیغ زدم و رفتم عقب تا آینه بغلش بهم‌ نخوره

ماشینای پشت سرش با بوق بوق و فحش و بد و بی راه از کنارم گذشتن و بعضیا تیکه های ناجورم بهم پروندن

کنار خیابون افتادم زمین و با حال بد با دستم به گلوم چنگ زدم

این بغض داشت منو میکشت

موهام ریخته بود تو صورتم و زیر لب و خفه با حرص جیغ می زدم تا گریه نکنم

چه طور این طوریه؟

چه طوری اخه؟

چرا دوستم نداره؟

چرا بهار رو می خواد؟

داشتم از حجم بغض خفه می شدم

سر من غیرتی می شد و بعد بهار بهار می کرد

باید جای من می بود و حس کرد که چه دردی داره عشق یک طرفه

قلبم داشت آتیش می گرفت

ماشینا برام‌ نگه می داشتن و بوق می زدن و من تو حال خودم بودم

گوشیم زنگ خورد و شماره مهران بود

از لابه لای اشکای درد ناکم دایره سبز رنگ رو دیدم و لمسش کردم

- الو مهران

- من رسیدم اصفهان نزدیک هتلم... صبر کن ببینم چرا صدات خروسیه؟

با گریه جیغ زدم:

- بیا دنبالم مهران، حرف نزن



-----------



تا تاریکی شب تو خیابون ها چرخ زد

با سرعت از میان ماشین ها عبور می کرد و دوست داشت برگرده

نیاز رو تنها گذاشته بود

اگر چیزیش می شد چی؟

اگر بلایی سرش میومد چی؟

چنگی به موهاش زد

romangram.com | @romangram_com