#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_176




با حرص جیغ زدم:

- فریاد

بدون توجه بهم رفت سمت ماشینش و دزدگیرو زد و با حرص در ماشین رو باز کرد و گفت:

- بشین

مبهوت نگاهش کردم که یهو برگشت سمتمو رخ به رخم ایستاد و گفت:

- دوست داری؟

خشک شده و مبهوت نگاهش کردم

به تیله های گرد و آبیش

اروم گفتم:

- چی رو؟

ابروهاش رو بالا انداخت و از لابه لای دندونای کلید شدش غرید:

- رفتن رو اعصاب منو

گیج برای تجزیه و تحلیل حرفش بهش زل زدم و هنوز حرفش رو درک نکرده بودم که بازوم رو کشید و در ماشینش رو باز کرد و هولم داد و خشن گفت:

- بشین

منو که نشوند خودشم با سرعت نشست و در رو بسته نبسته ماشین رو روشن کرد و با قدرت پاشو روی پدال گاز گذاشت

چسبیدم به صندلی و حس کردم کمرم تا شد

با چشمای گرد شده جیغ زدم:

- فریاد

همون طور که با سرعت بین ماشینا لایی می کشید گفت:

- چرا چند وقته رفتی رو اعصاب من ها؟

دستم رو از دستگیره گرفتم و بهش زل زدم و گفتم:

- چی میگی؟

انگار با خودش حرف میزد

تند تند می گفت:

- فقط بهار.... برای من فقط بهار مهمه

داشتم آتیش میگرفتم

می دونستم داره بهم احساس پیدا میکنه ولی خودش رو گول می زد

نمی خواست باور کنه

برگشتم سمتشو با حرص گفتم:

- کدوم بهار اخه؟

بدون‌ نگاه کردن بهم به جلو خیره بود

با حرص گفتم:

- اصلا دوست نداره، تورو نمی خواد وحید رو می خواد

بدون اینکه برگرده سمتم به جلو خیره بود

رگه های قرمز چشماش دیده می شد و سرخ شده بود و موهاش شلوغ و در هم ریخته بود رو پیشونیش

اروم غرید:

- خفه شو

بد تر شدم با همه وجودم جیغ زدم:


romangram.com | @romangram_com