#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_175
پسره با همون چشمای نیمه باز ناله وارانه گفت:
- ب..بخشید ... خانو..م..
رفتم سمت فریاد و گفتم:
-ب سه دیگه ولش کن کشتیش
یهو دستمو که گذاشته بودم رو شونشو گرفت و بلند شد و منو کشید سمت خودش با همون چشمای تیله ای و ترسناکش بهم زل زد و از لابه لای دندونای کلید شدش گفت:
- با توام کار دارم !
با بهت نگاهش کردم که صدای سارین رو پشتم شنیدم:
-چیشده؟
فریاد بدون نگاه کردن بهم گفت:
- جریان پلیس و بیمارستان این مرتیکه رو حل کنید
قبل از اینکه بفهمم چیشد یهو مثل کِش، کشیده شدم
منو به سمت خروجی میکشوند
سارین دویید و بازوی فریادو با حرص گرفت و گفت:
-کجا میبریش فریاد؟
فریاد عصبی به سارین نگاه کرد و چشماشو گرد کرد و با ابروهای بالا رفته شمرده شمرده گفت:
- به...تو...چه؟
با بهت از دردی که از فشار دستاش دور بازوهام ایجاد شده بود نالیدم:
- فریاد
بدون برگشتن سمتم همچنان زل زده بود به چشمای سارین و در همون حال خطاب به من گفت:
- هیس شو
سارین سرخ شده با حرص خواست چیزی بگه که فریاد با خونسردی گفت:
- زمانت تمومشد، خیلی کندی!
همزمان با این حرفش سارین رو هول داد و باز منو کشوند دنبال خودش و با سرعت به سمت در خروجی رفت
همه ساکت بودن و به ما نگاه میکردن و تو این بین یه عده دور پسره جمع شده بودن و سعی میکردن کمکش کنن
از سالن خارج شدیم
ناله وار جیغ خفه ای کشیدم:
- فریاد دستمو کندی
با حرص آروم گفت:
- خفه شو
خشک شده ساکت شدم و اون به کشیدن من تا خروج کامل از هتل ادامه داد
تا از هتل اومدیم بیرون صدای آژیر آمبولانس و ماشینای پلیسُ شنیدیم و دوتامون خشکمون زد
من پشت فریاد بودم
فریاد یهو با دستش موهاشو به هم ریخت و دستشو از رو بازوم آروم کشید پایین و دستمو گرفت و انگشتای کشیدشو لابه لای انگشتای سردم فرو برد و منو کشید سمت خودش و آروم گفت:
- آروم کنارم راه بیا
مامورین پلیس به سمت ما اومدن و ما خیلی طبیعی با سر پایین مثل دو زوج عاشق از پله ها پایین رفتیم
مامورا ام از ما گذشتن و رفتن داخل
لبمو گاز گرفتم و با حرص گفتم:
- ولم کن
اونقدر عصبی و دیوونه شده بود که کلا هنگ شده بودم
خدایا این داره منو کجا میبره؟
romangram.com | @romangram_com