#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_174
- چه حرفی؟ چی میگی؟
فریاد یهو برگشت سمتمو با ابروهای بالا رفته با لبخند گفت:
- ببین نیاز منو مجبور به چه کارایی میکنی!
گیج و مبهوت گفتم:
- چه کارایی؟
فریاد سرشو تکون داد و یهو شیشه نوشابه میز کناری رو برداشت و کوبید تو سر پسره و گردنشو گرفت و اروم غرید:
- به این کارا مجبورم میکنید !
صدای همهمه و جیغ دخترا و حیرت من همزمان شد با بلند کردن صندلی به وسیله فریاد و کوبیدنش به کمر پسره
مبهوت و خشک شده گفتم:
- فریاد !
پسره افتاده بود زمین و فریاد بهش نگاه میکرد
عارف انگار تازه رسیده بود دویید سمت فریاد و بازوی فریادو گرفت و مبهوت گفت:
- چیشده؟
فریاد شصتشو گذاشت رو لبش و سرشو پایین انداخت و نیشخندی زد و گفت:
- هیچی باهاش یکم حرف زدم!
گارسونا دورمون جمع شده بودن و یه مرد کت شلواری و مسن داد زد:
- یکی زنگ بزنه ۱۱۰
از سر پسره خون میومد و افتاده بود زمین و ناله میکرد و به خودش میپیچید
صالح رو به فریاد گفت:
- داداش چته؟
خم شد سمت پسره و گفت:
- آروم باش تورو خدا، دردسر درست کردی
فریاد دستاشو به حالت تسلیم برد بالا و گفت:
- آرومم، آرومم
هممون نفس راحتی کشیدیم و فریاد یهو چشماشو بست و با حرص داد زد:
- بگو گوه خوردم
همزمان با این حرف لگد محکمی به پهلوی پسره زد
دوباره همهمه شد و صالح و عارف دو طرف بازوهای فریادو گرفتن و فریاد قرمز شده داد زد:
- ولم کنید باید چیز خورش کنم
پسره با ناله تو خودش جمع شده بود و از دهنش خون میومد
خیلیا به من نگاه میکردن
مرد کت شلواری با حرص داد زد:
- الان پلیس میاد تمومش کنید
ساره به سمت مرد کت شلواری دویید تا باهاش حرف بزنه و فریاد همچنان داد و بی داد میکرد
- معذرت خواهی کن ازش!
فریاد بلاخره موفق شد و تونست عارف و صالح و پس بزنه
دویید سمت پسره و قبل از اینکه کسی بگیرتش از موهای پسره گرفت و سر پسره رو بلند کرد و غرید:
- ازش معذرت بخواه!
romangram.com | @romangram_com