#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_173

سری براش تکون دادم و رفتم سمت میزی و گوشه ی سالن نشستم

عارف گوشیش زنگ خورد و ببخشیدی گفت و از رستوران گوشی به دست خارج شد

صالح و ساره رو اون‌ گوشه ته رستوران دیدم

سرگرم‌ خودشون بودن و منو ندیدن

تو خودم‌ مچاله شدم و به دیوار چسبیدم و پشتمو کردم

اصلا نه میخواستم فریادُ ببینم نه کس دیگه ای رو

سرم درد میکرد

صدای کشیدن صندلی رو شنیدم و کسی جلوم‌ نشست

یه پسر جوون بود که از بچه های گروه نبود

موهای رنگ‌ کرده و فندقی

چهره ی خوبی داشت ولی تو این شرایط با این وضعیت حوصله اش رو نداشتم

سوالی نگاهش کردم و گفتم:

- کار داشتید؟

با اشتیاق به چشمام و بعد لبام خیره شد و گفت:

- با این تیپی که تو زدی و این لبا و این بوی عطر کل رستورانُ ترکوندی! بعد میگی کاری داشتید؟

از چشماش شرارت و هیزی میبارید و این منو عصبی میکرد

به مُچ‌ پاهای سفیدم‌ نگاه کرد و گفت:

- میشه با هم آشنا شیم؟ فکر کنم تهرانی باشی

با حرص بهش نگاه کردم و عصبی اروم‌ گفتم:

- به تو ربطی نداره من کیم و چیم و کجاییم.، چشماتو درویش کن تا از کاسه درشون نیاوردم

ابروهاشو بالا انداخت ک به هیکلم با اشتیاق نگاه کرد و گفت:

- جوون بهت نمی خوره خشن باشی!

با حرص چشمامو بستم و لبمو گاز گرفتم

خیلی عصبی شده بودم‌

نگاهش رو بدنم هرز میرفت

چشمامو باز کردم که همون موقع دستاشو رو رونم حس کردم

نتونستم خودمو کنترل کنم و جیغ زدم:

- چیکار میکنی؟

همزمان با این حرفم از رو صندلی به ضرب بلند شدم و کل‌ همهمه ی رستوران خوابید و سنگینی نگاه همه رو حس میکردم

پسره با چشمای گرد شده نگاهم کرد و عصبی گفت:

- چرا سلیطه بازی در میاری هرزه؟ وقتی اینطوری تیپ میزنی و لنگ و پاچتو میندازی بیرون توقع چی داری؟

میزُ هول دادم کنار و رفتم سمتش و جیغ زدم:

- به تو چه ربطی داره عوضی اصلا دو..

- تو چیزی گفتی؟

با بهت ساکت شدم و برگشتم دیدم فریاد با سر کج شده به پسره نگاه میکنه

پسره خیره و عصبی به فریاد نگاه کرد و گفت:

- چی میگی تو؟

فریاد لپشو باد کرد و کاملا خونسرد کتشو گذاشت رو دستای منو برگشت سمت پسره و در حالیکه استینای پیرهنشو آروم آروم تا میزد تا آرنج رو به پسره گفت:

- یکم با هم حرف میزنیم چیز خاصی نیست

پسره گیج به فریاد نگاه کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com