#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_169
- هـــوم مرسی
خندید و دستمو گرفت و بلندم کرد
تو اون پیرهن جذاب و لَخت که هیکلمو بی نقص تر نشون میداد واقعا خوشگل شده بودم علاوه بر اینکه گریمم عالی بود
- ساره زود باش دیگه مگه عروس در...
با شنیدن صدای فریاد برگشتم که دیدم خشک شده با دهن نیمه باز همینطوری نگاهم میکنه
خنده امو قورت دادم و بهش نگاه کردم و از عمد موهامو خیلی طبیعی با ناز پشت گوش زدم
ساره با شیطنت گفت:
- الان میایم عروسمون تکمیله
فریاد نگاه میخ شده و براقشو ازم جدا کرد و چندبار پلک زد و گیج گفت:
- آره عروس کامل..ه...چیزه یعنی کارتون تمومه پس... من...برم
پشتشو کرد و سریع رفت و من پقی زدم زیر خنده و ساره درحالیکه کلاهشو روی سرش میذاشت با خنده گفت:
- بَچَم هنگ کرد
همراه با ساره از وَن اومدیم بیرون و همه بچه ها با لبخند نگاهمون کردن
البته جز اون دختره که همش از بازوی سارین آویزون بود
سارین خشک شده منو نگاه میکرد و تند تند پلک میزد و من بدون نگاه کردن بهش رفتم سمت فرشته
فرشته دوربینُ تنظیم کرد و گفت:
- قسمت اول کلیپ گرفته شده، قسمت دومه الان باید بری تو حلقه آتیش
باشه ای گفتم و بدون نگاه کردن به فریاد با احتیاط رفتم سمت حلقه اتیش و وسطش ایستادم و دایره اتیشی رو کامل کرد و مشعلو روشن کردن و دادن دستم
آهنگُ پخش کردن و سه تا فیلمبردارا تو زاویه های مختلفم ایستادن و فرشته داد زد:
- به دوربین یه زل بزن و نیشخند بزن نیاز
سری تکون دادم و تا شروع گفتن به دوربینِ دستِ نیما نگاه کردم و نیشخند خبیثی زدم و سرمو کمی کج کردم و مشعلُ کمی جا به جا کردم و اروم پلک زدم
از شدت خیرگی کم کم داشت از چشمام اشک میومد
- کات
تند پلک زدم و فرشته با لبخند گفت:
- حله، پارت دو
لبخندی زدم و برگشتم که دیدم فریاد با یه لبخند محو داره نگاهم میکنه
خدایا این پسر چی داره که دیوونشم؟
با ضربان قلبی که رو هزار بود به چشاش نگاه میکردم
چشایی که انقد نافذ بود تو تموم وجودم رخنه کرده بود
قفسه سینم تند تند بالا و پایین میرفت و منتظر شدم چیزی بگه
لباش شروع کرد به حرکت اما اون صدای خش دار و بی حس ازش بیرون نیومد و صدایی که بلند شد صدای سارین بود که با لحنی طعنه امیز میگفت:
_ سکانس تموم شده اما نیاز و فریاد فکر کنم خیلی تو حس رفتن
با حرفی که سارین زد فریاد تکون ارومی خورد و انگار که بیاد توی زمان حال
گیج ازم جدا شد و بدون نیم نگاهی درحالی که دستی بین موهاش میکشید به سمت وَن رفت
با حرص چشمامو بستم و به سارین نگاهی انداختم و از کنارش رد شدم
غمو توی چشاش دیدم اما برام مهم نبود
مهم توجه فریاد بود
romangram.com | @romangram_com