#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_164


گوشیشو از جیبش بیرون اورد

در حالیکه به سمت آسانسور میرفت شماره ای رو گرفت

بعد از سه بوق صدای خندان مرد رو همراه با هیاهوی موزیک و جیغ جیغ دخترا شنید

- جونم داداش

بی حوصله لب زد:

- فرهاد

صدای مرد پشت خط جدی شد

کمی هیاهو کمتر شد و صدای مرد واضح تر

- چیزی شده؟

فرهان دکمه اسانسور رو فشرد و در همان حال گفت:

- خبری از فریاد نیست، قرار بود سریع تر بیاد نروژ پس چیشد؟

صدای خنده مرد از پشت گوشی باعث شد چشمای فرهان از حرص بسته بشه

- والا داداش من سرگرم دخترامم

دوباره خندید و فرهان عصبی غرید:

- فرهاد

فرهاد جدی تر شد و صدای آرومش از پشت گوشی رو اعصاب فرهان خط کشید

- برا ویدیو اخرش رفته اصفهان منم درگیر بدن سازیمم زیاد ازش خبر ندارم

فرهان سرد باشه ای گفت و گوشی رو از گوشش فاصله داد و تماس رو قطع کرد و زیر لب گفت:

- این همه گوریل شده بازم‌ میره باشگاه!

نیشخندی زد و سوار آسانسور شد زیر لب گفت:

- بازی داره شروع میشه!



با صدای تقه ی دیگه ای به در اعصابم رسما اسفالت شد

دوست داشتم صالحو بکشم

سریع به کارم ادامه دادم که صدای صالح بلند شد:

_ نیاز بدو دیگه چیکار میکنی سه ساعته هی میگی الان میام

با حرص ته موهامو بافتم و درحالیکه با پا پیرهنمو برمیداشتم داد زدم:

_ صالح یبار دیگه صدات بیاد بخدا میکشمت

قرار بود بریم برای ضبط

ده دقیقه قبل از رفتن خبرم کردن و قرار شد همه برن و من و صالح باهم بریم که اونم نیم ساعتش فقط توی دستشویی بودم چون شدیدا دلپیچه گرفته بودم و الانم تا موهامو ببافم و کارامو بکنم شده یک ساعت و رب

بالاخره اخرین بافت موهامم زدم و با کش مشکی رنگ اون یکیو با لیمویی بستم و بعد پیرهن لیموییمم رو با شلوار مشکی زاپ دارم و به همراه کفش هایی لیمویی و مشکی که ساق های کمی داشت پام کردم و در اخر شالی به همراه کلاه روی سرم گذاشتم که اونجا شالمو دربیارم

بعد از برداشتن کوله و گوشیم و کارتِ اتاق، درُ باز کردم که با چهره قرمز صالح رو به رو شدم خیلی خونسرد گفتم:

_ حاضرم بریم

و از جلوش رد شدم و به سمت اسانسور رفتم و اونم بی حرف دنبالم اومد

وقتی از اسانسور بیرون اومدیم و وارد لابی شدیم صالح کارت هارو گرفت و بعد از دادنشون به پذیرش، از هتل ببرون اومدیم و سوار ماشین شدیم که به محض بستن در صالح پاشو روی گاز گذاشت و باعث شد به جلو پرت بشم با عصبانیت داد زدم:

_ صالح چــِــتــــه

صالح در حالیکه چشاش بین ساعت و خیابون در حرکت بود گفت:

_ نیاز من مدیر برنامه و تنظیم کننده این موزیک ویدئوام باید اولین نفر اونجا باشم نه اخرین نفر

و بعد پاشو بیشتر روی گاز فشرد


romangram.com | @romangram_com