#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_163



----------



دستاشو تو جیب شلوار جین مشکیش فرو کرد و چشماشو ریز کرد

موهای تیکه تیکه و مشکیشو به بالا چنگ زد و نگاه وحشیشو به دختر دوخت

دختر با بغض گفت:

- ف...فرهان!

پسر چشم هایشو درشت گرد و گفت:

- هیس

دختر با بغض و با چشمان گریونش به پسر دیوونه ی رو به روش چشم دوخت و گفت:

- من... من ازت حامله ام‌ میفهمی؟ بچه داریم، یه بِیبی کوچولو

شصتشو روی لب پایینش گذاشت و نیشخندی زد و گفت:

- که حامله ای؟

دختر با وحشت به نگاه خونسرد و ترسناک پسر زل زد و گفت:

- آ... آره

پسر سرشو کمی به سمت دختر خم کرد و چشم هاشو با آرامش بست و آرام و شمرده شمرده گفت:

- خب... به... دَرَک

دختر با چشم های گرد به مرد بی احساس و سنگدل رو به روش چشم دوخت و مبهوت نالید:

- ی... ی... یعنی چی؟

فرهان با قدمی بلند از دختر فاصله گرفت و شصتشو به عادت گوشه لبش گذاشت و نیشخندی زد و چشم هاشو گرد کرد و گفت:

- یعنی... دَرم پشت سرت ببند

دختر دستشو روی شکم برامده اش مشت کرد و بغضش شکست و با هقهقه گفت:

- من حالا چیکار کنم فرهان؟

پسر برگشت و به چشم های خیس و مظلوم دختر نگاه کرد و با خونسردی کمی متفکر به دختر زل زد و گفت:

- اوممم... عزیزم‌ میدونی که کلا من همیشه به نظرت احترام‌ میزاشتم، انتخاب با خودته دوست داشتی به دنیاش بیار، دوست نداشتی بکشش!

بعد از اتمام جملش کت مارک و سیاهشو تو تنش مرتب کرد و در همان حال ادامه داد:

- اها گزینه سومم داری

نگاه ناامید دختر پر از شعف و امید شد

با هیجان به فرهان زل زد

فرهان جلوی آینه قدی کمی به خودش خیره شد و در حالیکه موهاشو با دست حالت میداد از آینه به دختر خیره شد و گفت:

- شنیدم پرورشگاه های نروژ خیلی توپن

دختر ناباور با کمری خمیده به فرهان خیره موند و فرهان نیشخندی زد و موبایل و سوئیچشو از روی میز چنگ زد و به سمت دختر رفت و گونه اش را سریع بوسید و چشمکی زد و گفت:

- خدافظ بیبی

در اتاق رو باز کرد و بلند و ترسناک‌ گفت:

- وقتی از باشگاه برگشتم نمیخوام تو خونم باشی

دستگیره دَر رو به چنگ گرفت و برگشت سمت نگاه غرق اشک دختر و گفت:

- عزیزم‌ میدونی که وقتی عصبی شم چی میشه؟

چشم هاشو درشت کرد و نگاه ترسناک و سردشو به دختر دوخت و آرام غرید:

- میدونی که دیوونم؟

دختر چونه لرزوند و بغضش دوباره شکست و به زمین افتاد و فرهان سوت زنان از اتاق خارج شد

romangram.com | @romangram_com