#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_125

به طرز عجیبی این‌ دوتا رو مغزم‌ مین کار میزاشتن

دندونامو‌ رو هم سابیدم و صدای گوشیم بلند‌ شد و‌نگاه تیز و براق فریاد از آینه بهم خیره شد و منم به چشماش زل زدم و‌ دست بردم تو جیبم و گوشیمو بیرون کشیدم و اروم گفتم:

_ این کیه دیگه؟

اول خواستم جواب ندم ولی کنجکاویم پیروز شد

_ الو؟

صدای اروم و گرفته ی طرف مقابلم باعث شد لبخند شرارت باری بزنم

نگاه فریاد میخم شد و من همونطور که نگاه خبیثمو به فریاد دوخته بودم از عمد بلند گفتم:

_ سارین؟

صدای سارین گرفته تر شد

اروم گفت:

_ نیاز، چرا باهام این کارو میکنی؟ بهت بی احترامی کردم؟ اذیتت کردم؟

اخمای فریاد رفته بود تو هم و من یاد نقطه ضعف طلایی فریاد افتادم!

دوست عزیزش سارین!

جوری که به گوش فریاد برسه گفتم:

_ سارین، من واقعا آمادگی رابطه رو ندارم، برای همین اون طوری رفتار کردم

دستای فریاد دور فرمون جوری قفل شد که دستاش سفید و بی رنگ شده بودن

بعد از چند لحظه صداشو شنیدم:

_باشه، منم عجله ای ندارم، اروم اروم پیش میریم، بهم فرصت بده، لطفا

کم مونده بود بگم ببند بابا بچه سوسول

ولی با نهایت ناز و عشوه به ارومی گفتم:

_ باشه، راجبش فکر میکنم

اروم خداحافظی گفتم و بهش اجازه حرف زدن ندادم و تماسو قطع کردم

نگاهمو به آینه دوختم

چشماش به سمت من نبود ولی دوباره بی حالت و ترسناک شده بود

بهار نیم نگاهی بهم کرد و دوباره به بیرون خیره شد

صدای خش دار و گرفته فریاد لرز به تنم انداخت

_ بهار

بهار با حرص اروم گفت:

_ بله؟

خیره و‌ منتظر نگاهشون میکردم و فریاد اروم تر و سردتر گفت:

_ من وقتی عصبی شم چه شکلی میشم؟

بهار کمی خیره به نیمرخ فریاد نگاه کرد و من لرزیدم و تو خودم جمع شدم

بهار اروم و مظلوم گفت:

_ شبیه دیوونه ها، حتی نگاه نمیکنی طرف بی گناهه یا نه، اگر اون لحظه عصبی باشی... میکشیش!

چشمای گرد شدمو به آینه دوختم و نگاه ترسناک و سرد فریادو که دیدم رسما خشکم زد

روانی داشت اینطوری تهدیدم میکرد که دوستشو عاشق نکنم!

با حرص چشمامو بستم و وقتی باز کردم هواسش به جاده بود

آهنگ مورد علاقم پخش میشد

از اشوان

تو همون حالت کم کم چشمام خمار شد و در اخر تو‌همون حالت خوابم برد

romangram.com | @romangram_com