#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_126
***
_ با تو ام
درد بدی رو تو سرم حس کردم
با کشیده شدن موهام جیغ زدم و چشمامو باز کردم و نگاه گیج و مبهوتمو به فریاد دوختم
خیره نگاهم میکرد و من نگاهمو از اون به دستاش سوق دادم
بافت موهام تو دستش بود !
موهامو کشیده بود !
با حرص بدون توجه به فاصله نزدیکمون گفتم:
_ وحشی
خم شد سمتم و من به پشتی صندلی چسبیدم و با چشمای گرد نگاهش کردم
اونقدر خم شد سمتم که سرش به گودی گردنم رسید
چشمامو بستم و صداشو شنیدم، همراه با نفسای داغش
_وحشی ندیدی، نگران نباش به اونجا ام میرسیم !
چشمامو مبهوت باز کردم و....
با کف دوتا دستم کوبیدم به شونه هاش و هولش دادم و فوری از ماشین پیاده شدم
رسیدهبودیم
اومده بود خیر سرش منو بیدار کنه
با حرص چشمامو گرد گردم وگفتم:
_ بهم نزدیک نشو
سرشو کج کرد و چشماشو گرد کرد و گفت:
_ نزدیک شم چیکار میکنی؟
کمی خیره نگاهش کردم
زبونم بند اومده بود
واقعا میتونستم چیکار کنم؟
اصلا مگه من زورم بهش میرسید؟
نه جسمی و ن اقتصادی یه هزارم قدرتشم نداشتم!
اما من نیازم
همه بهم نیازمندن
همه بهم نیاز دارن و هر کی و بخوام به دست میارم
نقطه ضعف فریادم تو مشتم بود!
ابروهامو بالا انداختم و با نیشخند گفتم:
_ راستی گفته بودم، سارین بهم پیشنهاد داد...
همچین یهو به سمتم اومد و دستای مشت شدش و نگاه ترسناکشو که دیدم جیغ خفه ای کشیدم و رفتم پشت ماشین و بلند گفتم:
_ موجی
_ چه خبرتونه؟
برگشتم و به صالح نگاه کردم تو دستش دوتا چمدون بود
از سرما تو کافشنم جمع شدم و لرزون گفتم:
romangram.com | @romangram_com