#دل_من_دل_تو_پارت_280

دست به سینه موندم و یه تای ابروم رو دادم بالا و حرفش رو قطع کردم:

-همون طور که شما به خودت جرئت میدی به من بگی «هی تو».!

-امـــــــا مــــن رئیـستم!

-نیستی! من از شما دستور نمیگیرم!

صدف با غیض برگشت سمت آدرین و گفت:

-آدریــن تو یه چیزی بهش بگو... ببین داره خانمتو اذیت میکنه!

لبام رو روی هم فشار دادم و دستام رو مشت کردم! دختره لوس ننر! آدرین با اخم نگاهش کرد:

-بست کن صدف این بچه بازیـا چیه؟! توهم برو سر کارت اینقدر زبون درازی نکن.

با چشم غره برگشتم توی آشپزخونه و بانو با نگرانی نگاهم کرد:

-چی شد دخترم بازم بهت گیر داد؟!

با غیض گفتم:

-به خدا بانو یک بلایی سر این دختر من بیـارم که نام خونه ی رادمهرو بشنوه جیغ بزنه! دختره ی کثافط انگار کیـه. اون گوریل انگوری قابل تحمل تره.دختره ی جیغ جیغوی وحشی آمازونی!

بانو خندش گرفت از حرص خوردنم و من رو نشوند کنار خودش سرم رو توی دستام گرفتم و گفتم:

-آخ سرم...

چشمای بانو پر از نگرانی شد ودستش رو دور شونم انداخت و گفت:

-چی شده عزیزم؟! خوبی؟!

-هیچی بانو... سرم داره میترکه از درد... فکر کنم میگرنم عود کرده.

-ای خدا چقدر قراره ما از دست این میگـرن بکشیـم! اون از آقا اینم از تو...


romangram.com | @romangram_com