#دل_من_دل_تو_پارت_272

چشمام رو گرد کردم، این دیگه چی میگه:

-اصلا مگه مهمه؟!

-سوال نپرس تا سه میشمارم پیاده شدی شدی نشدی جلو این همه آدمی که بیرون میبینی با کتک میبرمت!

عاقل اندر سفینه نگاهش کردم و داد زد:

-یـــــک!

ترسی خوردم و چشمام گرد تر شد :

-دو!... ســـــــــــه!

عین فرفره در رو باز کردم و پریدم بیرون! بیشعور همیشه تو زورگوییاش موفق بود! اون هم پیاده شد و شونه به شونه ی من وارد رسـتوران شد. میتونستم قسم بخورم که چشم همه رو آدرین ثابت مونده بود.! سمت میزی رفت و صندلی رو عقب کشید. به معنای واقعی مونده بود بهم بگه صندلی رو بکش عقب من بشینم بعد صندلی رو جلو بکش! لبم رو گاز گرفتم تا نخندم پسره ی مغرور!نشستم و به گوشه ی شالم ور میرفتم. گفت:

-منو رو بردار یه چیزی انتخاب کن اینقدر هم رو مخ من نرو! این رو شک نکن که من همیشه اینقدر مدارا نمیکنم.

چشم غره رفتم و منو رو برداشتم. حالا چی سفارش بدم؟! توجهی نکردم و همون اول چشمم به لازانیا خورد و منو رو بستم و گفت:

-تموم؟

-بله.

گارسون اومد و جفتمون لازانیا سفارش داده بودیـم! دوباره مشغول بازی با شالم شدم نگاهش با اخم به صفحه ی موبایلش بود موبایلش زنگ خورد و جواب داد:

-الو؟... کجا؟!... نه الآن نمیتونم.... حرفم رو چند بار تکرار نمیکنم یاسین! نمیتونم... باشه باشه بیا خونه... فعلا.

با عصبانیت موبایل رو پرت کرد رو میز و گفت:

-لعنتی!

چشمام گرد شد و زل زد به من:

-فکر کنم امشب رو مجبوری تا چند ساعتی تو ماشیـن من سر کنی!


romangram.com | @romangram_com