#دل_من_دل_تو_پارت_258

اما من باید تمام و کمال هوشیار می بودم:

-نه حالم خوب نیست نمیتونم.

کور خونده بود که بتونه من رو خام کنه! پوزخندی کمرنگ روی لب هام نقش بست و گفت:

-نه بابا بخورش هیچیت نمیشه!

اخمام رو توی هم دادم:

-میگم حالم خوش نیست یاسین حالیت نمیشه؟! دکتر غدغن کرده برام!

سر تا سر زندگیم شده بود دروغ و دروغ! باید! باید به خاطر انتقامم دروغ میگفتم! :

-باشه بابا جوش نیار... هر چند تو همیشه روی نقطه ی جوشی!.

دندونام رو بهم سابیدم قاتل خواهرم.. کنارم بود و من... به رقص های دیگران نگاه می کردم دختری به سمتم اومد چشمای بسز روشن داشت می شد تشخیص داد که لنز گذاشته، بی اراده من رو یاد آرامش انداخت! اما... نگاه آرامش معصوم بود نه عین نگاه این دختر پر از سر سبکی باشه که همش به فکر ظاهر و ثروتند! با لبخندی که سراسر لباش رو روی هم گذاشته بود گفت:

-عزیزم افتخار رقص میدی؟!

خواستم مخالفت کنم ولی یاسین پیشی گرفت:

-البته آدرین برو تا کامرانی بیاد حوصلتم سر نمیره!

غریدم:

-از کی تاحالا تو برای من تصمیم میگیری؟! یاسین اصلا اعصاب ندارم!

-تو کی اعصـاب داشتی که بار اولت باشه ؟!

دختره با ناز خزید سمتم و گفت:

-همین بداخلاقیش جذابش میکنه!

نگاهی پر از سردی به چشماش انداختم و تا آخر اخمام رو توی هم فرستادم و غریدم:


romangram.com | @romangram_com